السلام علیک یا ابا عبد الله الحسین علیه السلام
 

السلام علیک یا ابا عبد الله الحسین علیه السلام

به وبلاگ امام حسین علیه السلام خوش آمدید اللهم صل علی محمد و آل محمد

 

دیدگاه علامه شهید مطهری نسبت به مسئله فلسطین

«مساله فلسطین

یا حسین (علیک السلام) ای کشته شدۀ امر به معروف و نهی از منکر

اگر می‏خواهیم به خودمان ارزش بدهیم،اگر می‏خواهیم قیمت پیدا کنیم،اگر می‏خواهیم در نزد خدا و پیغمبر خدا محترم باشیم،در نزد ملل جهان محترم باشیم،باید این اصل را زنده کنیم.اگر پیغمبر اسلام زنده می‏بود،امروز چه می‏کرد؟در باره چه مساله‏ای می‏اندیشید؟و الله و بالله قسم می‏خورم که پیغمبر اکرم در قبر مقدسش امروز از یهود می‏لرزد.این یک مساله دو دو تا چهارتاست.اگر کسی نگوید،گناه کرده است.من اگر نگویم و الله مرتکب گناه شده‏ام،و هر خطیب و واعظی اگر نگوید مرتکب گناه شده است.

گذشته از جنبه اسلامی،فلسطین چه تاریخچه‏ای دارد؟قضیه فلسطین مربوط به دولتی از دولتهای اسلامی هم نیست،مربوط به یک ملت است،ملتی که او را به زور از خانه‏اش بیرون کرده‏اند.تاریخچه فلسطین چیست؟مدعی هستند که در سه هزار سال پیش دو نفر از ما(داود و سلیمان)برای مدت موقتی در آنجا سلطنت کرده‏اند.تاریخ را بخوانید،در تمام این مدت دو سه هزار ساله،کی بوده است که سرزمین فلسطین به یهود تعلق داشته است؟کی بوده است که بیشتر سرزمین فلسطین مال ملت‏یهود باشد؟آیا بیشتر سرزمین فلسطین از آن ملت‏یهود است؟قبل از اسلام هم مال آنها نبود،بعد از اسلام هم مال آنها نبود.روزی که مسلمین فلسطین را فتح کردند،فلسطین در اختیار مسیحیها بود نه در اختیار یهودیها.و اتفاقا مسیحیها که با مسلمین صلح کردند،یکی از مواردی که در صلحنامه گنجاندند این بود که شما یهود را در اینجا راه ندهید.گفتند:ما با شما زندگی می‏کنیم ولی با یهود زندگی نمی‏کنیم. چطور شد که یکدفعه نام وطن یهودی به خود گرفت؟یکی از قضایایی که کارنامه قرن ما را تاریک می‏کند(این قرنی که به دروغ نام حقوق بشر،نام آزادی،نام انسانیت‏بر آن گذاشته‏اند) همین قضیه است.

یهودیهای دنیا بعد از اینکه از ملتهای غیر مسلمان زجر و شکنجه و آزار می‏بینند(در روسیه، آلمان و بسیاری از نقاط دنیا)،بزرگانشان می‏نشینند می‏گویند تا وقتی که ما در اطراف دنیا متفرق هستیم،در هر جا اقلیتی هستیم،سر نوشت ما همین است.ما باید مرکزی را انتخاب کنیم و همه‏مان آنجا جمع شویم،اتباع مذهب یهود آنجا جمع شوند.اول هم جایی را که فکر نمی‏کنند،فلسطین است،جاهای دیگر را فکر می‏کنند.بعد،جنگ بین الملل اول پیش می‏آید. (البته من خلاصه‏اش را عرض می‏کنم.می‏توانید کتابهایی را که در این زمینه نوشته شده است‏بخوانید.)متفقین با عثمانیها می‏جنگند.(من نمی‏خواهم از عثمانیها دفاع کنم ولی هر چه بود،حکومت واحدی بود،اگر ظالم هم بود،بالاخره واحد بود.)اعراب ساده لوح که از حکومت عثمانی به ستوه آمده بودند تحریک متفقین را پذیرفتند.از داخل،علیه حکومت عثمانی جنگیدند به وعده اینکه به خود آنها در مقابل عثمانیها استقلال بدهند.انگلیسها به اینها قول قطعی دادند که ما به شما استقلال می‏دهیم به شرط اینکه به نفع ما با عثمانیها بجنگید.این بیچاره‏ها جنگیدند.در خلالی که این بدبختهای نادان نا آگاه داشتند با دولت تا حدودی اسلامی خودشان می‏جنگیدند،انگلستان قول و قرار خودش را با حزب صهیونیسم-که تازه تشکیل شده بود-محکم کرد که فلسطین را به شما می‏دهیم در قلب کشورهای اسلامی.جامعه ملل به وجود می‏آید(عدالت را ببینید!)و تصویب می‏کند که در دنیا ملتهایی هستند(مخصوصا ملتهایی که از عثمانی جدا شده‏اند)که چون رشد ندارند،ما باید برایشان سرپرست معین کنیم تا اینها را اداره کنند.در واقع می‏خواستند ارثیه عثمانیها را تقسیم کنند.قسمتی از آنها را دادند به فرانسه،قسمتی را دادند به انگلستان و...از جمله جاهایی که انگلستان گرفت فلسطین بود.گفت من قیم و سرپرست‏شما هستم،رسما شد کفیل.بعد به صهیونیستها وعده داد(وعده معروف بالفور)که من اینجا را به شما می‏سپارم.

«صهیونیستها»یعنی یهودیانی که دهها قرن بود که در گوشه‏های دیگر دنیا زندگی می‏کردند و از نژادهای دیگر بودند.من خودم فکر می‏کردم که یهودیان موجود،همه از نسل اسرائیلند. حالا می‏بینم تاریخ تشکیک می‏کند،می‏گوید این حرف دروغ است.بسیاری از یهودیها اصلا از نسل اسرائیل نیستند،جامع مشترکشان فقط مذهب است و بس.حتی نژادشان هم خالص نمانده است.یهودیانی که در اطراف و اکناف دنیا زندگی می‏کردند،فقط به دلیل اینکه فرنگیها به اینها زجر داده‏اند و اینها دنبال نقطه‏ای می‏گردند که آنجا جمع شوند،و به دلیل اینکه مردم خیانت پیشه‏ای هستند،و به دلیل اینکه کتاب مقدسشان به آنها اجازه داده که اگر به سرزمینی رفتید،رحم نباید در شما وجود داشته باشد و از هیچ وسیله‏ای برای پیشبرد هدفتان امتناع نکنید،بعد که انگلستان وسیله مهاجرتشان را فراهم کرد،به این سرزمین مهاجرت کردند و زمینها را خریدند در حالی که یهودی بومی در فلسطین بیش از پنجاه هزار نفر نیست که الآن هم آن بیچاره‏ها در بدبختی فوق العاده‏ای زندگی می‏کنند،یعنی یهودیان اروپایی و آمریکایی که آمدند،از جمله بدبختیهایی که به وجود آورده‏اند این است که سربار یهودیان اصیلی هستند که حق دارند در آنجا زندگی کنند.

یک عده روشنفکر در میان اعراب بود،قیام کردند،انقلاب کردند.اینها را کشتند،اعدام کردند، به دار کشیدند.مرتب یهودیها را فرستادند.همینکه عده زیاد شد،اسلحه زیادی هم در میانشان پخش کردند.بعد اینها افتادند به جان مسلمانان بومی،کشتند و زدند و بعد هم آواره کردند. پشت‏سر یکدیگر،از کشورهای اروپایی مهاجرت می‏شد.آمدند و آمدند.این یهودیانی که شما امروز اسمشان را می‏شنوید:موشه‏دایان،زلی اشکول،گلدامایر،زهرمار!آخر ببینید اینها از کجای دنیا آمده‏اند؟!مدعی هستند که این سرزمین،سرزمین ماست.امروز در حدود سه میلیون نفر مسلمان،آواره از خانه و زندگی‏شان هستند.هدف مگر تنها همین است که یک دولت کوچک در آنجا تشکیل شود؟خیلی اشتباه کرده‏اید،خیلی همه اشتباه می‏کنیم.او می‏داند که یک دولت کوچک،بالاخره نمی‏تواند آنجا زندگی کند،یک اسرائیل بزرگ که دامنه‏اش از این طرف شاید تا ایران خودمان هم کشیده شود.به قول عبد الرحمن فرامرزی این اسرائیلی که من می‏شناسم،فردا ادعای شیراز را هم می‏کند،می‏گوید شاعرهای خود شما همیشه در اشعارشان اسم شیراز را گذاشته‏اند ملک سلیمان!هر چه بگویی آقا!آن تشبیه است، می‏گوید سند از این بهتر می‏خواهید؟!مگر ادعای خیبر را که نزدیک مدینه است،ندارند؟ مگر روزولت‏به پادشاه وقت عربستان سعودی پیشنهاد نداد که شما بیاید این شهر را به اینها بفروشید؟مگر اینها ادعای عراق و سرزمینهای مقدس شما را ندارند؟

و الله و بالله ما در برابر این قضیه مسؤولیم.به خدا قسم مسؤولیت داریم.به خدا قسم ما غافل هستیم.و الله قضیه‏ای که دل پیغمبر اکرم را امروز خون کرده است،این قضیه است.داستانی که دل حسین بن علی را خون کرده،این قضیه است.اگر می‏خواهیم به خودمان ارزش بدهیم، اگر می‏خواهیم به عزاداری حسین بن علی ارزش بدهیم،باید فکر کنیم که اگر حسین بن علی امروز بود و خودش می‏گفت‏برای من عزاداری کنید،می‏گفت چه شعاری بدهید؟آیا می‏گفت‏بخوانید:«نوجوان اکبر من‏»یا می‏گفت‏بگویید:«زینب مضطرم الوداع،الوداع‏»؟! چیزهایی که من(امام حسین)در عمرم هرگز به این جور شعارهای پست کثیف ذلت آور تن ندادم و یک کلمه از این حرفها را نگفتم.اگر حسین بن علی بود می‏گفت:اگر می‏خواهی برای من عزاداری کنی،برای من سینه و زنجیر بزنی،شعار امروز (7) تو باید فلسطین باشد.شمر امروز موشه‏دایان (8) است.شمر هزار و سیصد سال پیش مرد،شمر امروز را بشناس.امروز باید در و دیوار این شهر با شعار فلسطین تکان می‏خورد.مرتب دروغ در مغز ما کردند که این یک مساله داخلی است،مربوط به عرب و اسرائیل است.باز به قول عبد الرحمن فرامرزی اگر مربوط به اینهاست و مذهبی نیست،چرا یهودیان دیگر دنیا مرتب برای اینها پول می‏فرستند؟

ما چه جوابی در مقابل اسلام و پیغمبر خدا داریم؟آیا چند روز پیش در روزنامه نخواندید که در سال گذشته یهودیان سایر نقاط دنیا،نه یهودیانی که فعلا شناسنامه اسرائیلی دارند،پانصد میلیون دلار برای اینها فرستادند که با این پولها فانتوم بخرند و بر سر مسلمانان بمب بریزند؟! شنیده‏ام یهودیان ایران خودمان در سال گذشته معادل پول دو فانتوم فرستادند.سی و شش میلیون دلار پول از یهودیان ایران خودمان برای آنها به عنوان کمک رفت.و من آن یهودیها را به عنوان اینکه یهودی هستند ملامت نمی‏کنم،ما خودمان را باید ملامت کنیم.او به همکیشش کمک کرده است،با کمال افتخار پول می‏فرستد،رسیدش هم از موشه‏دایان می‏آید و آن را در بازار هم نشان می‏دهد،می‏گوید بیا رسیدش را ببین.مگر همین دو سه شب پیش ننوشتند(من بریده‏اش را از«اطلاعات‏»دارم)که الآن فقط یهودیان مقیم امریکا روزی یک میلیون دلار به اسرائیل کمک می‏کنند؟!آنوقت تلاش ما مسلمین در این زمینه چه بوده است؟ به خدا خجالت دارد ما خودمان را مسلمان بدانیم،خودمان را شیعه علی بن ابیطالب بخوانیم. اصلا من باید بگویم بعد از این،داستانی را که ما از علی بن ابیطالب نقل می‏کنیم،حرام است که دیگر در منابر نقل کنیم که روزی علی بن ابیطالب شنید دشمن به کشور اسلامی حمله کرده است:«و هذا اخو غامد و قد وردت خیله الانبار».بعد فرمود:شنیده‏ام زینت‏یک زن مسلمان را یا زنی که در حمایت مسلمانان است گرفته‏اند،شنیده‏ام دشمن سرزمین مسلمین را غارت کرده است،مردانشان را کشته یا اسیر کرده است،متعرض زنان آنها شده است،زیورها را از گوش و دست زنها جدا کرده است.بعد همین علی بن ابیطالب-که ما اظهار تشیع او را می‏کنیم و نسبت‏به او حساسیتهای بی معنی و دروغین نشان می‏دهیم-گفت:«فلو ان امرا مسلما مات من بعد هذا اسفا ما کان به ملوما بل کان به عندی جدیرا» (9) اگر یک مرد مسلمان با شنیدن این خبر دق کند و بمیرد،سزاوار است و مورد ملامت نیست.

آیا ما وظیفه نداریم که کمک مالی به آنها بکنیم؟آیا اینها مسلمان نیستند،عزیزان ندارند؟آیا اینها برای حق مشروع بشری قیام نمی‏کنند؟کیست که امروز منکر شود که فلسطینیهای آواره حق باز گشت‏به وطن خود را ندارند؟من در سفر مکه بعضی از اینها را دیدم،یک جوانهایی!فقط می‏گفتند:«دماء الشهداء»ما امیدمان فقط به خون شهدایمان است.افرادی در میان آنها هستند که و الله برای لباسشان محتاجند و برهنه می‏جنگند.اگر هفتصد میلیون جمعیت مسلمان دنیا،هر فرد روزی یک ریال بدهد،در سال نزدیک به سیصد میلیارد دلار می‏شود.اگر فقط مردم ایران-که بیست و پنج میلیون نفر هستیم و نود و هشت در صد ما مسلمان است-هر فرد روزی یک ریال به فلسطینیها کمک کند،در سال حدود نود میلیون تومان می‏شود.اگر یک عشر مسلمانان هم هر کس روزی یک ریال کمک کند،در سال نه میلیون تومان می‏شود.

فضل الله المجاهدین باموالهم و انفسهم (10) . الذین امنوا و هاجروا و جاهدوا فی سبیل الله باموالهم و انفسهم (11) .به وسیله مال که می‏توانیم کمک کنیم.و الله این انفاق واجب است،مثل نماز خواندن و روزه گرفتن واجب است.اولین سؤالی که بعد از مردن از ما می‏کنند همین است که در زمینه همبستگی اسلامی چه کردید؟پیغمبر فرمود:«من سمع مسلما ینادی یا للمسلمین فلم یحبه فلیس بمسلم‏» (12) هر کس بشنود صدای مسلمانی را که فریاد می‏کند:«یا للمسلمین‏»مسلمانان به فریاد من برسید،و او را کمک نکند،دیگر مسلمان نیست،من او را مسلمان نمی‏دانم.چه مانعی دارد که ما برای اینها حساب باز کنیم؟چه مانعی دارد که مقدار کمی از درآمد خچیز دیگری نبود.این کمک مالی را وظیفه شما می‏دانم،و وظیفه خودم و هر خطیب و واعظی می‏دانم که این را بگوید،من بر هر خطیب و واعظی واجب می‏دانم که چنین حرفی را بزند.مراجع تقلید بزرگی مثل آیت الله حکیم و دیگران رسما فتوا داده‏اند که کسی که در آنجا کشته می‏شود،اگر نماز هم نخواند شهید در راه خداست.

پس بیاییم به خودمان ارزش بدهیم،به کار و فکر خودمان ارزش بدهیم،به کتابهای خودمان ارزش بدهیم،به پولهای خودمان ارزش بدهیم،خودمان را در میان ملل دنیا آبرومند کنیم. علت اینکه دولتهای بزرگ جهان چندان در باره سرنوشت ما نمی‏اندیشند،این است که معتقدند مسلمان غیرت ندارد.آمریکا را فقط همین یکی جری کرده است،می‏گوید مسلمان جماعت غیرت ندارد.همبستگی و همدردی ندارد.می‏گوید یهودی که برای پول می‏میرد،جز پول چیزی را نمی‏شناسد،خدایش پول است،زندگی‏اش پول است،حیات و مماتش پول است، به یک چنین مساله حساسی که می‏رسد روزی یک میلیون دلار به همکیشانش کمک می‏کند ولی هفتصد میلیون مسلمان دنیا کوچکترین کمکی به همکیش خود نمی‏کنند (13) !  »

 ودمان را اختصاص به اینها بدهیم؟چرا یهودیان دنیا حتی یهودیان ایران کمک بکنند و ملتهای دیگر آنها را تحسین کنند،بارک الله بگویند،ملت‏بیدار بگویند،ولی ما نکنیم؟مردم بیدار آن مردمی هستند که فرصت‏شناس باشند،درد شناس باشند،حقایق شناس باشند.

 

من وظیفه خودم را عمل کردم.وظیفه من فقط گفتن بود و خدا می‏داند جز تحت فشار وجدان و وظیفه خودم چیز دیگری نبود.این کمک مالی را وظیفه شما می‏دانم،و وظیفه خودم و هر خطیب و واعظی می‏دانم که این را بگوید،من بر هر خطیب و واعظی واجب می‏دانم که چنین حرفی را بزند.مراجع تقلید بزرگی مثل آیت الله حکیم و دیگران رسما فتوا داده‏اند که کسی که در آنجا کشته می‏شود،اگر نماز هم نخواند شهید در راه خداست.

پس بیاییم به خودمان ارزش بدهیم،به کار و فکر خودمان ارزش بدهیم،به کتابهای خودمان ارزش بدهیم،به پولهای خودمان ارزش بدهیم،خودمان را در میان ملل دنیا آبرومند کنیم. علت اینکه دولتهای بزرگ جهان چندان در باره سرنوشت ما نمی‏اندیشند،این است که معتقدند مسلمان غیرت ندارد.آمریکا را فقط همین یکی جری کرده است،می‏گوید مسلمان جماعت غیرت ندارد.همبستگی و همدردی ندارد.می‏گوید یهودی که برای پول می‏میرد،جز پول چیزی را نمی‏شناسد،خدایش پول است،زندگی‏اش پول است،حیات و مماتش پول است، به یک چنین مساله حساسی که می‏رسد روزی یک میلیون دلار به همکیشانش کمک می‏کند ولی هفتصد میلیون مسلمان دنیا کوچکترین کمکی به همکیش خود نمی‏کنند (13) !

طمانینه حسین علیه السلام

روز عاشوراست،روز معراج حسین بن علی علیه السلام است،روزی است که ما باید از روح حسین،از غیرت حسین،از مقاومت‏حسین،از شجاعت و دلیری حسین،از روشن بینی حسین پرتوی بگیریم،بلکه ما هم ذره‏ای آدم شویم،بیدار شویم،یکی از نویسندگان بسیار معروف(عباس محمود عقاد)جمله‏ای در باره ابا عبد الله علیه السلام دارد،می‏گوید:در روز عاشورا مثل این بود که یک نوع مسابقه میان خصلتهای حسینی بر قرار شده بود،یعنی فضایل حسینی هر کدام با دیگری مسابقه می‏داد:صبر حسین می‏خواست از سایر صفاتش جلو بیفتد،رضای حسین به آنچه که رضای خداست می‏خواست از صبرش جلو بیفتد،اخلاص حسین می‏خواست از همه اینها پیشی بگیرد،شجاعت‏حسین می‏خواست گوی سبقت را از صفات دیگر او برباید.من عرض می‏کنم-البته من نمی‏توانم در باره اخلاص حسینی کوچکترین سخنی بگویم،کوچکتر از این هستم،ولی می‏توانم بگویم-چیزی که در روز عاشورا بیش از هر چیز دیگر جلوه‏گر و نمایان است طمانینه حسین،اطمینان حسین،آرامش و استقامت‏حسین است.این سخنی نیست که من می‏گویم،سخنی است که از همان روزها درک کردند.یک کسی که آنجا حاضر بوده است،جمله‏ای دارد.تعبیر او مطابق عصر و زمان و فهم خودش خیلی عالی است،می‏گوید:«و الله ما رایت مکثورا قط قد قتل ولده و اهل بیته و اصحابه اربط جاشا منه‏» (14) .این مرد در واقع یک خبرنگار بوده و قضایا را نقل کرده است. می‏گوید:به خدا قسم من سراغ ندارم مرد دلشکسته‏ای،مرد تحت فشار قرار گرفته‏ای را که فرزندانش(اهل بیتش)جلوی چشمش قلم قلم باشند،اصحابش را ببیند در حالی که سرهایشان از بدنهایشان جدا شده است،و این مقدار قوت قلب داشته باشد!

این جریان خیلی عجیب است،شوخی نیست.جریانی که همیشه اعجاب مرا بر می‏انگیزد این است:ابا عبد الله در روز عاشورا چنان قدم بر می‏دارد که کانه آینده روشن یعنی آثار نورانی نهضت‏خودش را به چشم می‏بیند.او شک نداشت که با همین شهید شدن پیروز شد.شک نکرد که روز عاشورا پایان این است که باید هر چه دارد در راه خدا بدهد،یعنی پایان کشت است،و از روز عاشورا آغاز بهره‏برداری از این نهضت است،همان گونه که همین طور هم شد.ما می‏بینیم که کشته شدن حسین علیه السلام همان و پیدا شدن جنبشها و حرکتها و همدردیها و همدلیها و طغیانها علیه دستگاه اموی همان.اولین کسی که این کار را کرد یک زن بود،زن فردی از لشکر کفار.او در عصر عاشورا وقتی که دید لشکر می‏خواهند به طرف خیمه‏های حرم حسین بن علی حمله کنند، دوید و چوب خیمه‏ای را برداشت و در جلو خیمه‏ها ایستاد،قبیله بکر بن وائل را صدا زد:یا آل بکر بن وائل!قبیله من!خویشاوندان من! کجایید؟بیایید!کار به اینجا کشیده است که می‏خواهند لباس از تن حرم پیغمبر بکنند!

منظره‏ای که به نظر من خیلی با شکوه و پر جلال است این است:می‏دانیم ابا عبد الله وقتی برای وداع با اهل بیتش آمد که دیگر احدی از کسانش زنده نبود.آن وداع هم خیلی جانسوز و جانگداز است.ولی به علت‏خاصی،ابا عبد الله برای نوبت دوم به وداع آمد و نوشته‏اند علتش این بود که در حملاتی که کرد،یک نوبت موفق شد لشکر دشمن را عقب بزند و داخل شریعه فرات بشود.اینها ناراحت‏بودند که مبادا ابا عبد الله آب بیاشامد،زیرا اگر آب بیاشامد نیرو می‏گیرد.در همان وقت کسی فریاد کرد،که ابا عبد الله دیگر غیرتش به او اجازه نداد که این حرف را(خواه راست‏باشد خواه دروغ)بشنود و او مشغول نوشیدن آب باشد.وقتی دست‏برد زیر آب تا مقداری بردارد،کسی فریاد کرد:حسین!تو می‏خواهی آب بنوشی؟!ریختند به خیام حرمت.فورا بیرون آمد.من نمی‏دانم گفته او راست‏بود و واقعا می‏خواستند حمله کنند یا نه، ولی حمله سریع و بیرون آمدن به وقت ابا عبد الله دیگر مجالی نداد.وقتی که آقا آمد،حمله‏ای به خیام حرم نشده بود.این فرصت را مغتنم شمرد و بار دیگر زنها و بچه‏ها را جمع کرد. اینجاست که شکوه و جلال روح ابا عبد الله پیدا می‏شود.اول فرمود:اهل بیت من!«استعدوا للبلاء»خودتان را آماده سختیها کنید.می‏خواست روح اینها آماده باشد.یک جمله بیشتر در این زمینه نگفت ولی فورا این مطلب را گفت:«و اعلموا ان الله حافظکم و منجیکم من شر الاعداء و معذب اعادیکم بانواع البلاء» (15) اهل بیت من!یقین داشته باشید که شما از این اعت‏سختی و شدت می‏بینید ولی ذلت نخواهید دید.بدانید که خداوند شما را حفظ و از شر دشمنان نگهداری می‏کند و شما محترمانه به حرم جدتان بر خواهید گشت.از این ساعت‏به بعد،بدبختی دشمنان شماست.مطمئن باشید که خداوند،دشمنان شما را در همین دنیا به انواع مختلف عذاب خواهد کرد.معلوم بود که ابا عبد الله اوضاع را می‏دید.

در روز عاشورا ابا عبد الله نقطه‏ای را مرکز قرار داده بود،حمله می‏کرد.اول جنگ تن به تن، عده‏ای آمدند ولی تا آمدند،ابا عبد الله به آنها مهلت نداد به طوری که رعب در دل دشمن قرار گرفت.عمر سعد فریاد کرد:چه می‏کنید؟«و الله نفس ابیه بین جنبیه‏»با کی دارید می‏جنگید؟!این فرزند علی است،«هذا ابن قتال العرب‏»این فرزند همان کسی است که عرب را کشت.می‏خواست تعصب عربیت را علیه حضرت تحریک کرده باشد.گفتند:چه کنیم؟گفت: این طور مصلحت نیست.اگر یک یک بروید،یک نفر از شما را باقی نخواهد گذاشت،حمله را همه جانبه کنید.ابا عبد الله به هر طرف که حمله می‏کرد،فرار می‏کردند ولی مواظب بود که از خیمه‏ها دور نشود.غیرت حسین هم هست.حسین شجاع است،صبور است،راضی به رضای الهی است،مخلص است ولی غیرة الله هم هست،غیرتش هم به او اجازه نمی‏دهد که زنده باشد و کسی نزدیک خیام حرم او بیاید.به اهل بیت دستور داد که شما ابدا از خیمه‏ها بیرون نیایید.این دروغ است اگر شنیده باشید که اهل بیت،مرتب بیرون می‏آمدند و«العطش‏»می‏گفتند.فقط یک بار بیرون آمدند و آن،وقتی بود که اسب بی صاحب ابا عبد الله آمد.آن وقت هم که بیرون آمدند،اول نمی‏دانستند که قضیه از چه قرار است.صدای شیهه این اسب را که شنیدند،خیال کردند آقا برای وداع سوم آمده است.می‏گویند این اسب،اسب تربیت‏شده‏ای بود.نه تنها اسب ابا عبد الله این طور تربیت داشت،بلکه اسبهای دشمنان هم این طور تربیتها را داشتند که وقتی سوارش می‏افتاد،این حیوان احساس می‏کرد.این اسب، یال خودش را به خون ابا عبد الله رنگین کرده بود و وقتی که دید آقا افتاده است و دیگر نمی‏تواند از جا بلند شود،آمد به طرف خیام حرم.در واقع مثل اینکه پیکی بود که ی‏خواست‏خبری بدهد.اینها به خیال اینکه آقا برگشته‏اند،از خیمه بیرون آمدند ولی وقتی که آن اوضاع را دیدند،چاره‏ای ندیدند جز اینکه دور این اسب را بگیرند و ناله کنند.به هر حال آقا اجازه نداد آنها بیرون بیایند.ولی خودش نقطه‏ای را مرکز قرار داده بود که صدایش را می‏شنیدند.می‏خواست‏به این وسیله به آنها اطمینان بدهد.وقتی که بر می‏گشت،به آن مرکز که می‏رسید،با صدای بلند-من نمی‏دانم اینکه می‏گویم صدای بلند،آن زبان خشک چگونه در دهان می‏گردیده-با هر مقدار که نیرو داشت فریاد می‏کرد:«لا حول و لا قوة الا بالله العلی العظیم‏»خدایا!حسین هر چه نیروی روحی و جسمی دارد از توست.اهل بیت‏خوشحال می‏شدند که آقا زنده است.مدتی استراحت می‏کرد،آسایش پیدا می‏کرد.لشکر باز بر می‏گشتند،حلقه را تنگ می‏کردند،تیر اندازی می‏کردند،سنگ می‏پراندند.باز نوبت دیگر آقا حمله می‏کرد.این کر و فر ادامه داشت. شنیده‏اید که عمر سعد در روز عاشورا جنگ را چگونه شروع کرد،و باز شنیده‏اید که ابا عبد الله اجازه نداد که جنگ از سوی خود و اصحابش شروع بشود.این سنتی است که در جنگهایی که با یک فرقه به ظاهر مسلم صورت می‏گرفت،رعایت می‏شد.علی علیه السلام هم رعایت می‏کرد،می‏گفت من هرگز ابتدا به جنگ نمی‏کنم،آنها که جنگ را شروع کردند،بعد ما می‏زنیم.

آقا ابتدای به جنگ نکرد.عمر سعد برای جلب رضایت عبید الله زیاد،جنگ را به این شکل شروع کرد که تیر و کمانی خواست(معروف است که پدر او در صدر اسلام تیر انداز خیلی ماهری بوده است و شاید خودش هم تیر انداز بوده است).تیری را به کمان کرد و به طرف خیام حرم حسینی پرتاب کرد.بعد فریاد کرد:ایها الناس!در نزد امیر شهادت بدهید که اول کسی که به سوی خیمه‏های حسین تیر انداخت من بودم.این جنگ در روز عاشورا با یک تیر شروع شد و باید عرض بکنم با یک تیر دیگر هم خاتمه پیدا کرد.تیر دیگر،آن تیر زهر آلودی بود که به سینه مبارک حسین علیه السلام اصابت کرد(فاتیه سهم محدد مسموم).آنقدر زیاد در سینه ابا عبد الله فرو رفت که آقا فشار آورد تا از طرف جلو بیرون بیاورد،نشد.نوشته‏اند از پشت‏سر بیرون آورد.بعد از این بود که دیگر حسین از اسب روی زمین افتاد.دیگر تاب و توان از او رفت.بعد از این قضیه بود که دیگر کر و فر ابا عبد الله تمام شد.

نوشته‏اند حسن بن علی علیه السلام چند پسر داشت که اینها همراه ابا عبد الله آمده بودند. یکی از آنها جناب قاسم بود.امام حسن علیه السلام پسر ده ساله‏ای دارد که آخرین پسر ایشان است،و این بچه شاید از پدرش یادش نمی‏آمد چون وقتی که پدرش از دنیا رفت گویا چند ماهه بوده است،در خانه حسین بزرگ شد.ابا عبد الله به فرزندان امام حسن خیلی مهربانی می‏کرد،شاید بیش از آن اندازه که به پسران خودش مهربانی می‏کرد چون آنها یتیم بودند و پدر نداشتند.این پسر اسمش عبد الله و خیلی به آقا علاقه‏مند است،و آقا به زینب سپرده است که تو مواظب بچه‏ها باش،و زینب دائما مراقب آنهاست.یکدفعه زینب متوجه شد ک٘?دبد الله از خیمه بیرون آمده است و می‏خواهد برود پیش عمویش حسین بن علی علیه السلام. زینب دوید او را بگیرد،او فریاد کرد:«و الله لا افارق عمی‏»به خدا قسم که من هرگز از عمویم جدا نمی‏شوم.آن طفل می‏دود،زینب می‏دود( السلام علیک یا ابا عبد الله!اشهد انک قد امرت بالمعروف و نهیت عن المنکر و جاهدت فی الله حق جهاده).آنقدر زینب دوید که به ابا عبد الله نزدیک شد.آقا فرمود:نه،تو برگرد،بگذار این بچه پیش خودم باشد.خودش را انداخت‏به دامان حسین علیه السلام(حسین است،او خودش عالمی دارد).در همین حال،یکی از دشمنان آمد برای اینکه ضربتی به ابا عبد الله بزند.تا شمشیرش را بالا برد،این طفل فریاد کرد:«یابن الزانیة!اترید ان تقتل عمی‏»؟زنازاده!تو می‏خواهی عموی مرا بکشی؟تا او شمشیرش را حواله کرد،این طفل دست‏خود را جلو آورد و دستش بریده شد.فریاد کرد:یا عماه!عموجان ببین با من چه کردند!

«اشهد انک قد امرت بالمعروف و نهیت عن المنکر و جاهدت فی الله حق جهاده حتی اتیک الیقین.»

و لا حول و لا قوة الا بالله العلی العظیم،و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.باسمک العظیم الاعظم الاعز الاجل الاکرم یا الله...

خدایا!عاقبت امر همه ما را ختم به خیر بفرما،ما را قرآن شناس قرار بده،ما را اسلام شناس قرار بده.

خدایا!این رخوت،سستی،تنبلی و کسالتی را که در روح ما مسلمین حکمفرماست،از روح ما بزدای.

خدایا!به ما غیرت بده،به ما وحدت و اتفاق ارزانی بدار،به ما روح همدردی و همبستگی کرامت کن.

خدایا!شر کفار،شر اسرائیل،شر صهیونیزم را از سر مسلمین کوتاه فرما،به ما توفیق مبارزه با این دشمن که کیان اسلام و قرآن را تهدید می‏کند،عنایت کن.

خدایا!در این روز عزیز،گذشتگان ما را ببخش و بیامرز.

پی‏نوشت‏ها:

۱- جامع الصغیر سیوطی،ص 95.

۲- [مطابق آمار آن زمان،یعنی حدود سال 1348 هجری شمسی.]

۳- تحف العقول،ص‏356.

۴- آل عمران/110.

۵- بقره/261.

۶- آل عمران/117.

 

 

۷- [این سخنرانی در روز عاشورا ایراد شده است.]

۸-نخست وزیر وقت اسرائیل

۹- نهج البلاغه،خطبه 27.

۱۰- نساء/95.

۱۱- توبه/20.

۱۲- اصول کافی،ج 2/ص 164(به جای مسلما،رجلا آمده است).

۱۳- [لازم به ذکر است که استاد شهید آیة الله مطهری پس از این سخنرانی توسط ساواک رژیم شاه دستگیر شدند.]