|
دیدگاه علامه شهید مطهری نسبت به مسئله فلسطین «مساله فلسطین یا حسین (علیک السلام) ای کشته شدۀ امر به معروف و نهی از منکر اگر میخواهیم به خودمان ارزش بدهیم،اگر میخواهیم قیمت پیدا کنیم،اگر میخواهیم در نزد خدا و پیغمبر خدا محترم باشیم،در نزد ملل جهان محترم باشیم،باید این اصل را زنده کنیم.اگر پیغمبر اسلام زنده میبود،امروز چه میکرد؟در باره چه مسالهای میاندیشید؟و الله و بالله قسم میخورم که پیغمبر اکرم در قبر مقدسش امروز از یهود میلرزد.این یک مساله دو دو تا چهارتاست.اگر کسی نگوید،گناه کرده است.من اگر نگویم و الله مرتکب گناه شدهام،و هر خطیب و واعظی اگر نگوید مرتکب گناه شده است. گذشته از جنبه اسلامی،فلسطین چه تاریخچهای دارد؟قضیه فلسطین مربوط به دولتی از دولتهای اسلامی هم نیست،مربوط به یک ملت است،ملتی که او را به زور از خانهاش بیرون کردهاند.تاریخچه فلسطین چیست؟مدعی هستند که در سه هزار سال پیش دو نفر از ما(داود و سلیمان)برای مدت موقتی در آنجا سلطنت کردهاند.تاریخ را بخوانید،در تمام این مدت دو سه هزار ساله،کی بوده است که سرزمین فلسطین به یهود تعلق داشته است؟کی بوده است که بیشتر سرزمین فلسطین مال ملتیهود باشد؟آیا بیشتر سرزمین فلسطین از آن ملتیهود است؟قبل از اسلام هم مال آنها نبود،بعد از اسلام هم مال آنها نبود.روزی که مسلمین فلسطین را فتح کردند،فلسطین در اختیار مسیحیها بود نه در اختیار یهودیها.و اتفاقا مسیحیها که با مسلمین صلح کردند،یکی از مواردی که در صلحنامه گنجاندند این بود که شما یهود را در اینجا راه ندهید.گفتند:ما با شما زندگی میکنیم ولی با یهود زندگی نمیکنیم. چطور شد که یکدفعه نام وطن یهودی به خود گرفت؟یکی از قضایایی که کارنامه قرن ما را تاریک میکند(این قرنی که به دروغ نام حقوق بشر،نام آزادی،نام انسانیتبر آن گذاشتهاند) همین قضیه است. یهودیهای دنیا بعد از اینکه از ملتهای غیر مسلمان زجر و شکنجه و آزار میبینند(در روسیه، آلمان و بسیاری از نقاط دنیا)،بزرگانشان مینشینند میگویند تا وقتی که ما در اطراف دنیا متفرق هستیم،در هر جا اقلیتی هستیم،سر نوشت ما همین است.ما باید مرکزی را انتخاب کنیم و همهمان آنجا جمع شویم،اتباع مذهب یهود آنجا جمع شوند.اول هم جایی را که فکر نمیکنند،فلسطین است،جاهای دیگر را فکر میکنند.بعد،جنگ بین الملل اول پیش میآید. (البته من خلاصهاش را عرض میکنم.میتوانید کتابهایی را که در این زمینه نوشته شده استبخوانید.)متفقین با عثمانیها میجنگند.(من نمیخواهم از عثمانیها دفاع کنم ولی هر چه بود،حکومت واحدی بود،اگر ظالم هم بود،بالاخره واحد بود.)اعراب ساده لوح که از حکومت عثمانی به ستوه آمده بودند تحریک متفقین را پذیرفتند.از داخل،علیه حکومت عثمانی جنگیدند به وعده اینکه به خود آنها در مقابل عثمانیها استقلال بدهند.انگلیسها به اینها قول قطعی دادند که ما به شما استقلال میدهیم به شرط اینکه به نفع ما با عثمانیها بجنگید.این بیچارهها جنگیدند.در خلالی که این بدبختهای نادان نا آگاه داشتند با دولت تا حدودی اسلامی خودشان میجنگیدند،انگلستان قول و قرار خودش را با حزب صهیونیسم-که تازه تشکیل شده بود-محکم کرد که فلسطین را به شما میدهیم در قلب کشورهای اسلامی.جامعه ملل به وجود میآید(عدالت را ببینید!)و تصویب میکند که در دنیا ملتهایی هستند(مخصوصا ملتهایی که از عثمانی جدا شدهاند)که چون رشد ندارند،ما باید برایشان سرپرست معین کنیم تا اینها را اداره کنند.در واقع میخواستند ارثیه عثمانیها را تقسیم کنند.قسمتی از آنها را دادند به فرانسه،قسمتی را دادند به انگلستان و...از جمله جاهایی که انگلستان گرفت فلسطین بود.گفت من قیم و سرپرستشما هستم،رسما شد کفیل.بعد به صهیونیستها وعده داد(وعده معروف بالفور)که من اینجا را به شما میسپارم. «صهیونیستها»یعنی یهودیانی که دهها قرن بود که در گوشههای دیگر دنیا زندگی میکردند و از نژادهای دیگر بودند.من خودم فکر میکردم که یهودیان موجود،همه از نسل اسرائیلند. حالا میبینم تاریخ تشکیک میکند،میگوید این حرف دروغ است.بسیاری از یهودیها اصلا از نسل اسرائیل نیستند،جامع مشترکشان فقط مذهب است و بس.حتی نژادشان هم خالص نمانده است.یهودیانی که در اطراف و اکناف دنیا زندگی میکردند،فقط به دلیل اینکه فرنگیها به اینها زجر دادهاند و اینها دنبال نقطهای میگردند که آنجا جمع شوند،و به دلیل اینکه مردم خیانت پیشهای هستند،و به دلیل اینکه کتاب مقدسشان به آنها اجازه داده که اگر به سرزمینی رفتید،رحم نباید در شما وجود داشته باشد و از هیچ وسیلهای برای پیشبرد هدفتان امتناع نکنید،بعد که انگلستان وسیله مهاجرتشان را فراهم کرد،به این سرزمین مهاجرت کردند و زمینها را خریدند در حالی که یهودی بومی در فلسطین بیش از پنجاه هزار نفر نیست که الآن هم آن بیچارهها در بدبختی فوق العادهای زندگی میکنند،یعنی یهودیان اروپایی و آمریکایی که آمدند،از جمله بدبختیهایی که به وجود آوردهاند این است که سربار یهودیان اصیلی هستند که حق دارند در آنجا زندگی کنند. یک عده روشنفکر در میان اعراب بود،قیام کردند،انقلاب کردند.اینها را کشتند،اعدام کردند، به دار کشیدند.مرتب یهودیها را فرستادند.همینکه عده زیاد شد،اسلحه زیادی هم در میانشان پخش کردند.بعد اینها افتادند به جان مسلمانان بومی،کشتند و زدند و بعد هم آواره کردند. پشتسر یکدیگر،از کشورهای اروپایی مهاجرت میشد.آمدند و آمدند.این یهودیانی که شما امروز اسمشان را میشنوید:موشهدایان،زلی اشکول،گلدامایر،زهرمار!آخر ببینید اینها از کجای دنیا آمدهاند؟!مدعی هستند که این سرزمین،سرزمین ماست.امروز در حدود سه میلیون نفر مسلمان،آواره از خانه و زندگیشان هستند.هدف مگر تنها همین است که یک دولت کوچک در آنجا تشکیل شود؟خیلی اشتباه کردهاید،خیلی همه اشتباه میکنیم.او میداند که یک دولت کوچک،بالاخره نمیتواند آنجا زندگی کند،یک اسرائیل بزرگ که دامنهاش از این طرف شاید تا ایران خودمان هم کشیده شود.به قول عبد الرحمن فرامرزی این اسرائیلی که من میشناسم،فردا ادعای شیراز را هم میکند،میگوید شاعرهای خود شما همیشه در اشعارشان اسم شیراز را گذاشتهاند ملک سلیمان!هر چه بگویی آقا!آن تشبیه است، میگوید سند از این بهتر میخواهید؟!مگر ادعای خیبر را که نزدیک مدینه است،ندارند؟ مگر روزولتبه پادشاه وقت عربستان سعودی پیشنهاد نداد که شما بیاید این شهر را به اینها بفروشید؟مگر اینها ادعای عراق و سرزمینهای مقدس شما را ندارند؟ و الله و بالله ما در برابر این قضیه مسؤولیم.به خدا قسم مسؤولیت داریم.به خدا قسم ما غافل هستیم.و الله قضیهای که دل پیغمبر اکرم را امروز خون کرده است،این قضیه است.داستانی که دل حسین بن علی را خون کرده،این قضیه است.اگر میخواهیم به خودمان ارزش بدهیم، اگر میخواهیم به عزاداری حسین بن علی ارزش بدهیم،باید فکر کنیم که اگر حسین بن علی امروز بود و خودش میگفتبرای من عزاداری کنید،میگفت چه شعاری بدهید؟آیا میگفتبخوانید:«نوجوان اکبر من»یا میگفتبگویید:«زینب مضطرم الوداع،الوداع»؟! چیزهایی که من(امام حسین)در عمرم هرگز به این جور شعارهای پست کثیف ذلت آور تن ندادم و یک کلمه از این حرفها را نگفتم.اگر حسین بن علی بود میگفت:اگر میخواهی برای من عزاداری کنی،برای من سینه و زنجیر بزنی،شعار امروز (7) تو باید فلسطین باشد.شمر امروز موشهدایان (8) است.شمر هزار و سیصد سال پیش مرد،شمر امروز را بشناس.امروز باید در و دیوار این شهر با شعار فلسطین تکان میخورد.مرتب دروغ در مغز ما کردند که این یک مساله داخلی است،مربوط به عرب و اسرائیل است.باز به قول عبد الرحمن فرامرزی اگر مربوط به اینهاست و مذهبی نیست،چرا یهودیان دیگر دنیا مرتب برای اینها پول میفرستند؟ ما چه جوابی در مقابل اسلام و پیغمبر خدا داریم؟آیا چند روز پیش در روزنامه نخواندید که در سال گذشته یهودیان سایر نقاط دنیا،نه یهودیانی که فعلا شناسنامه اسرائیلی دارند،پانصد میلیون دلار برای اینها فرستادند که با این پولها فانتوم بخرند و بر سر مسلمانان بمب بریزند؟! شنیدهام یهودیان ایران خودمان در سال گذشته معادل پول دو فانتوم فرستادند.سی و شش میلیون دلار پول از یهودیان ایران خودمان برای آنها به عنوان کمک رفت.و من آن یهودیها را به عنوان اینکه یهودی هستند ملامت نمیکنم،ما خودمان را باید ملامت کنیم.او به همکیشش کمک کرده است،با کمال افتخار پول میفرستد،رسیدش هم از موشهدایان میآید و آن را در بازار هم نشان میدهد،میگوید بیا رسیدش را ببین.مگر همین دو سه شب پیش ننوشتند(من بریدهاش را از«اطلاعات»دارم)که الآن فقط یهودیان مقیم امریکا روزی یک میلیون دلار به اسرائیل کمک میکنند؟!آنوقت تلاش ما مسلمین در این زمینه چه بوده است؟ به خدا خجالت دارد ما خودمان را مسلمان بدانیم،خودمان را شیعه علی بن ابیطالب بخوانیم. اصلا من باید بگویم بعد از این،داستانی را که ما از علی بن ابیطالب نقل میکنیم،حرام است که دیگر در منابر نقل کنیم که روزی علی بن ابیطالب شنید دشمن به کشور اسلامی حمله کرده است:«و هذا اخو غامد و قد وردت خیله الانبار».بعد فرمود:شنیدهام زینتیک زن مسلمان را یا زنی که در حمایت مسلمانان است گرفتهاند،شنیدهام دشمن سرزمین مسلمین را غارت کرده است،مردانشان را کشته یا اسیر کرده است،متعرض زنان آنها شده است،زیورها را از گوش و دست زنها جدا کرده است.بعد همین علی بن ابیطالب-که ما اظهار تشیع او را میکنیم و نسبتبه او حساسیتهای بی معنی و دروغین نشان میدهیم-گفت:«فلو ان امرا مسلما مات من بعد هذا اسفا ما کان به ملوما بل کان به عندی جدیرا» (9) اگر یک مرد مسلمان با شنیدن این خبر دق کند و بمیرد،سزاوار است و مورد ملامت نیست. آیا ما وظیفه نداریم که کمک مالی به آنها بکنیم؟آیا اینها مسلمان نیستند،عزیزان ندارند؟آیا اینها برای حق مشروع بشری قیام نمیکنند؟کیست که امروز منکر شود که فلسطینیهای آواره حق باز گشتبه وطن خود را ندارند؟من در سفر مکه بعضی از اینها را دیدم،یک جوانهایی!فقط میگفتند:«دماء الشهداء»ما امیدمان فقط به خون شهدایمان است.افرادی در میان آنها هستند که و الله برای لباسشان محتاجند و برهنه میجنگند.اگر هفتصد میلیون جمعیت مسلمان دنیا،هر فرد روزی یک ریال بدهد،در سال نزدیک به سیصد میلیارد دلار میشود.اگر فقط مردم ایران-که بیست و پنج میلیون نفر هستیم و نود و هشت در صد ما مسلمان است-هر فرد روزی یک ریال به فلسطینیها کمک کند،در سال حدود نود میلیون تومان میشود.اگر یک عشر مسلمانان هم هر کس روزی یک ریال کمک کند،در سال نه میلیون تومان میشود. فضل الله المجاهدین باموالهم و انفسهم (10) . الذین امنوا و هاجروا و جاهدوا فی سبیل الله باموالهم و انفسهم (11) .به وسیله مال که میتوانیم کمک کنیم.و الله این انفاق واجب است،مثل نماز خواندن و روزه گرفتن واجب است.اولین سؤالی که بعد از مردن از ما میکنند همین است که در زمینه همبستگی اسلامی چه کردید؟پیغمبر فرمود:«من سمع مسلما ینادی یا للمسلمین فلم یحبه فلیس بمسلم» (12) هر کس بشنود صدای مسلمانی را که فریاد میکند:«یا للمسلمین»مسلمانان به فریاد من برسید،و او را کمک نکند،دیگر مسلمان نیست،من او را مسلمان نمیدانم.چه مانعی دارد که ما برای اینها حساب باز کنیم؟چه مانعی دارد که مقدار کمی از درآمد خچیز دیگری نبود.این کمک مالی را وظیفه شما میدانم،و وظیفه خودم و هر خطیب و واعظی میدانم که این را بگوید،من بر هر خطیب و واعظی واجب میدانم که چنین حرفی را بزند.مراجع تقلید بزرگی مثل آیت الله حکیم و دیگران رسما فتوا دادهاند که کسی که در آنجا کشته میشود،اگر نماز هم نخواند شهید در راه خداست.
پس بیاییم به خودمان ارزش بدهیم،به کار و فکر خودمان ارزش بدهیم،به کتابهای خودمان ارزش بدهیم،به پولهای خودمان ارزش بدهیم،خودمان را در میان ملل دنیا آبرومند کنیم. علت اینکه دولتهای بزرگ جهان چندان در باره سرنوشت ما نمیاندیشند،این است که معتقدند مسلمان غیرت ندارد.آمریکا را فقط همین یکی جری کرده است،میگوید مسلمان جماعت غیرت ندارد.همبستگی و همدردی ندارد.میگوید یهودی که برای پول میمیرد،جز پول چیزی را نمیشناسد،خدایش پول است،زندگیاش پول است،حیات و مماتش پول است، به یک چنین مساله حساسی که میرسد روزی یک میلیون دلار به همکیشانش کمک میکند ولی هفتصد میلیون مسلمان دنیا کوچکترین کمکی به همکیش خود نمیکنند (13) ! » ودمان را اختصاص به اینها بدهیم؟چرا یهودیان دنیا حتی یهودیان ایران کمک بکنند و ملتهای دیگر آنها را تحسین کنند،بارک الله بگویند،ملتبیدار بگویند،ولی ما نکنیم؟مردم بیدار آن مردمی هستند که فرصتشناس باشند،درد شناس باشند،حقایق شناس باشند.
من وظیفه خودم را عمل کردم.وظیفه من فقط گفتن بود و خدا میداند جز تحت فشار وجدان و وظیفه خودم چیز دیگری نبود.این کمک مالی را وظیفه شما میدانم،و وظیفه خودم و هر خطیب و واعظی میدانم که این را بگوید،من بر هر خطیب و واعظی واجب میدانم که چنین حرفی را بزند.مراجع تقلید بزرگی مثل آیت الله حکیم و دیگران رسما فتوا دادهاند که کسی که در آنجا کشته میشود،اگر نماز هم نخواند شهید در راه خداست. پس بیاییم به خودمان ارزش بدهیم،به کار و فکر خودمان ارزش بدهیم،به کتابهای خودمان ارزش بدهیم،به پولهای خودمان ارزش بدهیم،خودمان را در میان ملل دنیا آبرومند کنیم. علت اینکه دولتهای بزرگ جهان چندان در باره سرنوشت ما نمیاندیشند،این است که معتقدند مسلمان غیرت ندارد.آمریکا را فقط همین یکی جری کرده است،میگوید مسلمان جماعت غیرت ندارد.همبستگی و همدردی ندارد.میگوید یهودی که برای پول میمیرد،جز پول چیزی را نمیشناسد،خدایش پول است،زندگیاش پول است،حیات و مماتش پول است، به یک چنین مساله حساسی که میرسد روزی یک میلیون دلار به همکیشانش کمک میکند ولی هفتصد میلیون مسلمان دنیا کوچکترین کمکی به همکیش خود نمیکنند (13) ! طمانینه حسین علیه السلام روز عاشوراست،روز معراج حسین بن علی علیه السلام است،روزی است که ما باید از روح حسین،از غیرت حسین،از مقاومتحسین،از شجاعت و دلیری حسین،از روشن بینی حسین پرتوی بگیریم،بلکه ما هم ذرهای آدم شویم،بیدار شویم،یکی از نویسندگان بسیار معروف(عباس محمود عقاد)جملهای در باره ابا عبد الله علیه السلام دارد،میگوید:در روز عاشورا مثل این بود که یک نوع مسابقه میان خصلتهای حسینی بر قرار شده بود،یعنی فضایل حسینی هر کدام با دیگری مسابقه میداد:صبر حسین میخواست از سایر صفاتش جلو بیفتد،رضای حسین به آنچه که رضای خداست میخواست از صبرش جلو بیفتد،اخلاص حسین میخواست از همه اینها پیشی بگیرد،شجاعتحسین میخواست گوی سبقت را از صفات دیگر او برباید.من عرض میکنم-البته من نمیتوانم در باره اخلاص حسینی کوچکترین سخنی بگویم،کوچکتر از این هستم،ولی میتوانم بگویم-چیزی که در روز عاشورا بیش از هر چیز دیگر جلوهگر و نمایان است طمانینه حسین،اطمینان حسین،آرامش و استقامتحسین است.این سخنی نیست که من میگویم،سخنی است که از همان روزها درک کردند.یک کسی که آنجا حاضر بوده است،جملهای دارد.تعبیر او مطابق عصر و زمان و فهم خودش خیلی عالی است،میگوید:«و الله ما رایت مکثورا قط قد قتل ولده و اهل بیته و اصحابه اربط جاشا منه» (14) .این مرد در واقع یک خبرنگار بوده و قضایا را نقل کرده است. میگوید:به خدا قسم من سراغ ندارم مرد دلشکستهای،مرد تحت فشار قرار گرفتهای را که فرزندانش(اهل بیتش)جلوی چشمش قلم قلم باشند،اصحابش را ببیند در حالی که سرهایشان از بدنهایشان جدا شده است،و این مقدار قوت قلب داشته باشد! این جریان خیلی عجیب است،شوخی نیست.جریانی که همیشه اعجاب مرا بر میانگیزد این است:ابا عبد الله در روز عاشورا چنان قدم بر میدارد که کانه آینده روشن یعنی آثار نورانی نهضتخودش را به چشم میبیند.او شک نداشت که با همین شهید شدن پیروز شد.شک نکرد که روز عاشورا پایان این است که باید هر چه دارد در راه خدا بدهد،یعنی پایان کشت است،و از روز عاشورا آغاز بهرهبرداری از این نهضت است،همان گونه که همین طور هم شد.ما میبینیم که کشته شدن حسین علیه السلام همان و پیدا شدن جنبشها و حرکتها و همدردیها و همدلیها و طغیانها علیه دستگاه اموی همان.اولین کسی که این کار را کرد یک زن بود،زن فردی از لشکر کفار.او در عصر عاشورا وقتی که دید لشکر میخواهند به طرف خیمههای حرم حسین بن علی حمله کنند، دوید و چوب خیمهای را برداشت و در جلو خیمهها ایستاد،قبیله بکر بن وائل را صدا زد:یا آل بکر بن وائل!قبیله من!خویشاوندان من! کجایید؟بیایید!کار به اینجا کشیده است که میخواهند لباس از تن حرم پیغمبر بکنند! منظرهای که به نظر من خیلی با شکوه و پر جلال است این است:میدانیم ابا عبد الله وقتی برای وداع با اهل بیتش آمد که دیگر احدی از کسانش زنده نبود.آن وداع هم خیلی جانسوز و جانگداز است.ولی به علتخاصی،ابا عبد الله برای نوبت دوم به وداع آمد و نوشتهاند علتش این بود که در حملاتی که کرد،یک نوبت موفق شد لشکر دشمن را عقب بزند و داخل شریعه فرات بشود.اینها ناراحتبودند که مبادا ابا عبد الله آب بیاشامد،زیرا اگر آب بیاشامد نیرو میگیرد.در همان وقت کسی فریاد کرد،که ابا عبد الله دیگر غیرتش به او اجازه نداد که این حرف را(خواه راستباشد خواه دروغ)بشنود و او مشغول نوشیدن آب باشد.وقتی دستبرد زیر آب تا مقداری بردارد،کسی فریاد کرد:حسین!تو میخواهی آب بنوشی؟!ریختند به خیام حرمت.فورا بیرون آمد.من نمیدانم گفته او راستبود و واقعا میخواستند حمله کنند یا نه، ولی حمله سریع و بیرون آمدن به وقت ابا عبد الله دیگر مجالی نداد.وقتی که آقا آمد،حملهای به خیام حرم نشده بود.این فرصت را مغتنم شمرد و بار دیگر زنها و بچهها را جمع کرد. اینجاست که شکوه و جلال روح ابا عبد الله پیدا میشود.اول فرمود:اهل بیت من!«استعدوا للبلاء»خودتان را آماده سختیها کنید.میخواست روح اینها آماده باشد.یک جمله بیشتر در این زمینه نگفت ولی فورا این مطلب را گفت:«و اعلموا ان الله حافظکم و منجیکم من شر الاعداء و معذب اعادیکم بانواع البلاء» (15) اهل بیت من!یقین داشته باشید که شما از این اعتسختی و شدت میبینید ولی ذلت نخواهید دید.بدانید که خداوند شما را حفظ و از شر دشمنان نگهداری میکند و شما محترمانه به حرم جدتان بر خواهید گشت.از این ساعتبه بعد،بدبختی دشمنان شماست.مطمئن باشید که خداوند،دشمنان شما را در همین دنیا به انواع مختلف عذاب خواهد کرد.معلوم بود که ابا عبد الله اوضاع را میدید. در روز عاشورا ابا عبد الله نقطهای را مرکز قرار داده بود،حمله میکرد.اول جنگ تن به تن، عدهای آمدند ولی تا آمدند،ابا عبد الله به آنها مهلت نداد به طوری که رعب در دل دشمن قرار گرفت.عمر سعد فریاد کرد:چه میکنید؟«و الله نفس ابیه بین جنبیه»با کی دارید میجنگید؟!این فرزند علی است،«هذا ابن قتال العرب»این فرزند همان کسی است که عرب را کشت.میخواست تعصب عربیت را علیه حضرت تحریک کرده باشد.گفتند:چه کنیم؟گفت: این طور مصلحت نیست.اگر یک یک بروید،یک نفر از شما را باقی نخواهد گذاشت،حمله را همه جانبه کنید.ابا عبد الله به هر طرف که حمله میکرد،فرار میکردند ولی مواظب بود که از خیمهها دور نشود.غیرت حسین هم هست.حسین شجاع است،صبور است،راضی به رضای الهی است،مخلص است ولی غیرة الله هم هست،غیرتش هم به او اجازه نمیدهد که زنده باشد و کسی نزدیک خیام حرم او بیاید.به اهل بیت دستور داد که شما ابدا از خیمهها بیرون نیایید.این دروغ است اگر شنیده باشید که اهل بیت،مرتب بیرون میآمدند و«العطش»میگفتند.فقط یک بار بیرون آمدند و آن،وقتی بود که اسب بی صاحب ابا عبد الله آمد.آن وقت هم که بیرون آمدند،اول نمیدانستند که قضیه از چه قرار است.صدای شیهه این اسب را که شنیدند،خیال کردند آقا برای وداع سوم آمده است.میگویند این اسب،اسب تربیتشدهای بود.نه تنها اسب ابا عبد الله این طور تربیت داشت،بلکه اسبهای دشمنان هم این طور تربیتها را داشتند که وقتی سوارش میافتاد،این حیوان احساس میکرد.این اسب، یال خودش را به خون ابا عبد الله رنگین کرده بود و وقتی که دید آقا افتاده است و دیگر نمیتواند از جا بلند شود،آمد به طرف خیام حرم.در واقع مثل اینکه پیکی بود که یخواستخبری بدهد.اینها به خیال اینکه آقا برگشتهاند،از خیمه بیرون آمدند ولی وقتی که آن اوضاع را دیدند،چارهای ندیدند جز اینکه دور این اسب را بگیرند و ناله کنند.به هر حال آقا اجازه نداد آنها بیرون بیایند.ولی خودش نقطهای را مرکز قرار داده بود که صدایش را میشنیدند.میخواستبه این وسیله به آنها اطمینان بدهد.وقتی که بر میگشت،به آن مرکز که میرسید،با صدای بلند-من نمیدانم اینکه میگویم صدای بلند،آن زبان خشک چگونه در دهان میگردیده-با هر مقدار که نیرو داشت فریاد میکرد:«لا حول و لا قوة الا بالله العلی العظیم»خدایا!حسین هر چه نیروی روحی و جسمی دارد از توست.اهل بیتخوشحال میشدند که آقا زنده است.مدتی استراحت میکرد،آسایش پیدا میکرد.لشکر باز بر میگشتند،حلقه را تنگ میکردند،تیر اندازی میکردند،سنگ میپراندند.باز نوبت دیگر آقا حمله میکرد.این کر و فر ادامه داشت. شنیدهاید که عمر سعد در روز عاشورا جنگ را چگونه شروع کرد،و باز شنیدهاید که ابا عبد الله اجازه نداد که جنگ از سوی خود و اصحابش شروع بشود.این سنتی است که در جنگهایی که با یک فرقه به ظاهر مسلم صورت میگرفت،رعایت میشد.علی علیه السلام هم رعایت میکرد،میگفت من هرگز ابتدا به جنگ نمیکنم،آنها که جنگ را شروع کردند،بعد ما میزنیم. آقا ابتدای به جنگ نکرد.عمر سعد برای جلب رضایت عبید الله زیاد،جنگ را به این شکل شروع کرد که تیر و کمانی خواست(معروف است که پدر او در صدر اسلام تیر انداز خیلی ماهری بوده است و شاید خودش هم تیر انداز بوده است).تیری را به کمان کرد و به طرف خیام حرم حسینی پرتاب کرد.بعد فریاد کرد:ایها الناس!در نزد امیر شهادت بدهید که اول کسی که به سوی خیمههای حسین تیر انداخت من بودم.این جنگ در روز عاشورا با یک تیر شروع شد و باید عرض بکنم با یک تیر دیگر هم خاتمه پیدا کرد.تیر دیگر،آن تیر زهر آلودی بود که به سینه مبارک حسین علیه السلام اصابت کرد(فاتیه سهم محدد مسموم).آنقدر زیاد در سینه ابا عبد الله فرو رفت که آقا فشار آورد تا از طرف جلو بیرون بیاورد،نشد.نوشتهاند از پشتسر بیرون آورد.بعد از این بود که دیگر حسین از اسب روی زمین افتاد.دیگر تاب و توان از او رفت.بعد از این قضیه بود که دیگر کر و فر ابا عبد الله تمام شد. نوشتهاند حسن بن علی علیه السلام چند پسر داشت که اینها همراه ابا عبد الله آمده بودند. یکی از آنها جناب قاسم بود.امام حسن علیه السلام پسر ده سالهای دارد که آخرین پسر ایشان است،و این بچه شاید از پدرش یادش نمیآمد چون وقتی که پدرش از دنیا رفت گویا چند ماهه بوده است،در خانه حسین بزرگ شد.ابا عبد الله به فرزندان امام حسن خیلی مهربانی میکرد،شاید بیش از آن اندازه که به پسران خودش مهربانی میکرد چون آنها یتیم بودند و پدر نداشتند.این پسر اسمش عبد الله و خیلی به آقا علاقهمند است،و آقا به زینب سپرده است که تو مواظب بچهها باش،و زینب دائما مراقب آنهاست.یکدفعه زینب متوجه شد ک٘?دبد الله از خیمه بیرون آمده است و میخواهد برود پیش عمویش حسین بن علی علیه السلام. زینب دوید او را بگیرد،او فریاد کرد:«و الله لا افارق عمی»به خدا قسم که من هرگز از عمویم جدا نمیشوم.آن طفل میدود،زینب میدود( السلام علیک یا ابا عبد الله!اشهد انک قد امرت بالمعروف و نهیت عن المنکر و جاهدت فی الله حق جهاده).آنقدر زینب دوید که به ابا عبد الله نزدیک شد.آقا فرمود:نه،تو برگرد،بگذار این بچه پیش خودم باشد.خودش را انداختبه دامان حسین علیه السلام(حسین است،او خودش عالمی دارد).در همین حال،یکی از دشمنان آمد برای اینکه ضربتی به ابا عبد الله بزند.تا شمشیرش را بالا برد،این طفل فریاد کرد:«یابن الزانیة!اترید ان تقتل عمی»؟زنازاده!تو میخواهی عموی مرا بکشی؟تا او شمشیرش را حواله کرد،این طفل دستخود را جلو آورد و دستش بریده شد.فریاد کرد:یا عماه!عموجان ببین با من چه کردند! «اشهد انک قد امرت بالمعروف و نهیت عن المنکر و جاهدت فی الله حق جهاده حتی اتیک الیقین.» و لا حول و لا قوة الا بالله العلی العظیم،و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.باسمک العظیم الاعظم الاعز الاجل الاکرم یا الله... خدایا!عاقبت امر همه ما را ختم به خیر بفرما،ما را قرآن شناس قرار بده،ما را اسلام شناس قرار بده. خدایا!این رخوت،سستی،تنبلی و کسالتی را که در روح ما مسلمین حکمفرماست،از روح ما بزدای. خدایا!به ما غیرت بده،به ما وحدت و اتفاق ارزانی بدار،به ما روح همدردی و همبستگی کرامت کن. خدایا!شر کفار،شر اسرائیل،شر صهیونیزم را از سر مسلمین کوتاه فرما،به ما توفیق مبارزه با این دشمن که کیان اسلام و قرآن را تهدید میکند،عنایت کن. خدایا!در این روز عزیز،گذشتگان ما را ببخش و بیامرز. پینوشتها: ۱- جامع الصغیر سیوطی،ص 95. ۲- [مطابق آمار آن زمان،یعنی حدود سال 1348 هجری شمسی.] ۳- تحف العقول،ص356. ۴- آل عمران/110. ۵- بقره/261. ۶- آل عمران/117.
۷- [این سخنرانی در روز عاشورا ایراد شده است.] ۸-نخست وزیر وقت اسرائیل ۹- نهج البلاغه،خطبه 27. ۱۰- نساء/95. ۱۱- توبه/20. ۱۲- اصول کافی،ج 2/ص 164(به جای مسلما،رجلا آمده است). ۱۳- [لازم به ذکر است که استاد شهید آیة الله مطهری پس از این سخنرانی توسط ساواک رژیم شاه دستگیر شدند.] |
|
|





