| غزل غربت |
| ساعت ۸:٤٠ ب.ظ روز ۱۳٩٠/۸/٢٤ |
|
کشیده جذبه چشمانت، مرا به خلوت بیداران نثار مقدم سبزت باد، شکوفه هاى گل باران خوشم به جرعه اى از آن مى، که در کلام تو مى جوشد کم از کرامت دریا نیست، نم پیاله هشیاران چه روزهاى غریبى را، در انتظار تو سر کردیم طنین غربت ما را داشت، صداى طبل عزاداران درون سینه یارانت، زلال عاطفه مى جوشد و در ادامه یک بیعت، فتاده دست علمداران به یمن نام بلند تو، در این سپیده نورانى قلم به دست شقایقهاست، علم به دوش سپیداران
آیینه شو جمال پریطلعتان طلب جاروب زن خانه و پس میهمان طلب
کلمات کلیدی: غزل غربت
|
|
| مشخصات نویسنده |
| آرشیو وبلاگ |
| صفحات وبلاگ |
| مطالب اخیر |
| موضوعات وبلاگ |
| لینکستان |







