کشتی پهلو گرفته - السلام علیک یا ابا عبد الله الحسین علیه السلام
 

السلام علیک یا ابا عبد الله الحسین علیه السلام

به وبلاگ امام حسین علیه السلام خوش آمدید اللهم صل علی محمد و آل محمد

کشتی پهلو گرفته
ساعت ۱٠:۱٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٢/٢۸  

روز گار غریبی است دخترم ! دنیا از آن غریب تر !

این چه دنیایی است که دختر رسول خدا(ص) را در خویش تاب نمی آورد ؟

ای چه روزگاریست که" راز آفرینش زن "را در خود تحمل نمی کند ؟

این چه عالمی است که دردانه ی خدا را از خویش می راند ؟

روزگار غریبی است دخترم . دنیا از آن غریب تر.

آنجا جای تو نیست، دنیا هرگز جای تو نبوده است. بیا دخترم، بیا، تو از آغاز هم دنیایی نبودی، تو از بهشت آمده بودی، تو از بهشت آمده بودی...

آن روزها که مرا در حرا با خدا خلوتی دوست داشتنی بود، جبرئیل، این قاصد میان عاشق و معشوق، این رابط میان عابد و معبود، این ملک خوب و پاک و صمیمی ،‌ این امین رازهای من و پیام های خداوند، پیام آورد که معبود، چهل شبانه روز تو را می خواند،یک خلوت مدام چهل روزه از تو می طلبد...

و من که جان می سپردم به پیام های الهی و آتش اشتیاقم زبانه می کشید با دم خداوندی، انگار خدا با همه بزرگی اش از آن من شده باشد، بال در آوردم و جانم را در التهاب آن پیام عاشقانه گداختم.

آری ، جز خدا و جبرئیل و شوی تو کسی چه می دانست حرا یعنی چه ؟ کسی چه می داند خلوت با خدا یعنی چه؟

اما... اما کسی بود  در این دنیا که بسیار دوستش می داشتم-خدا همیشه دوستش بدارد- دل نازکش را نمی توانستم نگران و آزرده ی خویش ببینم.

همان که در وقت بی پناهی پناهم شد و در وقت تنگ دستی ،گشایشم  و در سرمای سوزنده ی تکذیب دشمنان، تن پوش تصدیقم.مادرت خدیجه.

خدا هم نمی خواست او را دل نگران و مشوش ببیند.

در آن پیام شیرین ، در آن دعوت ذلال، آمده بود که این چهل روز مفارقت از خدیجه را برایش پیغام کنم.

و کردم،عمار ،آن صحابی وفادار را گسیل کردم:

((جان من ! خدیجه! دوری ام از تو ، نه بواسطه ی کراهت و عداوت و اندوه است ، خدا تو را دوست دارد و من نیز ، خدا هر روز،بارها و بارها،تو را به رخ ملائکه ی خویش می کشد، به تو مباهات می کند و ... من نیز.

این دیدار چهل روزه ی من با آفریدگار و ... ضمنا فراق تو هم فرمان اوست.این چهل شبانه روز را تاب بیاور، آرام و قرار داشته باش و در خانه را به روی هیچگس نگشای.

من چهل افطار در خانه ی فاطمه بنت اسد می گشایم تا وعده ی الهی سر آید و دیدار تازه گردد.))

پیام که به مادرت خدیجه رسید، اشک در چشمهایش حلقه زد و آن حلقه بر چشمها ماند تا من در شام چهلم، حلقه از در برداشتم و وقتی صدای دلنشین خدیجه از پشت پنجره ی  انتظار بر آمد که :

_کیست کوبنده ی دری که جز محمد (ص) شایسته  کوفتن آن نیست؟

گفتم:

_محمدم.

دخترم شادی و شعفی که از این دیدار  در دل مادرت پدید آمد،در چشمهایش درخششی آشکار می گرفت. افطار آن شب از بهشت برایم به ارمغان آمده بود، طرف های غروب جبرئیل،آن ملک نازنین خداوند، با طبقی در دست، آمد و کنارم نشست. سلام حیات آفرین خدا را به من رساند و گفت که افطار این آخرین روز دیدار را ، محبوب_جل و علا_ از بهشت برایت هدیه کرده است.

در پی او میکائیل و اسرافیل هم آمدند_خدا ارج و قربشان را افزون کند_ جبرئیل با ظرف آبی که از بهشت آورده بود، آب بر دست هایم می ریخت ، میکائیل شستشویشان می داد و اسرافیل با حوله لطیفی که از بهشت همراهش کرده بودند ، آب از دستهایم می سترد.

ببین دخترم !_جان پدرت به فدایت_ که همه ی مقدمات ولادت تو  قدم به قدم از بهشت تکوین می یافت.

این را هم باز بگویم که تو اولین کسی هستی که به بهشت وارد می شوی، تویی که بهشت را برای بهشتیان افتتاح می کنی.

این را اکنون که تو مهیای خروج از این دنیای بی وفا می شوی نمی گویم، این را اکنون که تو اسماء را صدا می کنی که بیاید و رخت های مرگ را برایت مهیا کند نمی گویم...

این را اکنون که تو  وضوی وفات می گیری نمی گویم ، همیشه گفته ام، در همه جا گفته ام که من از فاطمه بوی بهشت را می شنوم.

یک بار عایشه گفت:چرا اینقدر فاطمه را می بویی ؟ چرا این قدر فاطمه را می بوسی ؟ چرا به هر دیدار فاطمه تو جان دوباره می گیری ؟

گفتم: ((خموش ! عایشه ! فاطمه بهشت من است ، فاطمه کوثر من است ، من از فاطمه بوی بهشت می شنوم، فاطمه عین بهشت است، فاطمه جواز بهشت است،رضای من در گرو رضای فاطمه است،رضای خدا در گرو رضای فاطمه است ، خشم فاطمه جهنم خداست و رضای فاطمه بهشت خدا.))

...

فاطمه جان بیا ! بیا که سخت در اشتیاق دیدار تو می سوزم ، بیا که دنیا جای تو نیست...


کلمات کلیدی: کشتی پهلو گرفته