| آخر و عاقبت حضرت یوسف علیه السلام |
| ساعت ۱:۳۱ ب.ظ روز ۱۳۸۸/۳/٢ |
|
در سریال یوسف پیامبر علیه السلام که چند هفته پیش به پایان رسید همه دیدیم که بالاخره یعقوب نبی علیه السلام به وصال خود صبر بسیار بیاید پدر پیر فلک را جنازه حضرت یوسف علیه السلام را در میان رود نیل دفن کردند تا زمانی که حضرت موسی علیه السلام این داستانها حاکی از واقعیتهای حقیقی است، نه آن که آنها را ساخته باشند.[3] جالب توجه این که: مدتی ماه (بر اثر ابرهای متراکم) بر بنی اسرائیل طلوع نکرد (هرگاه میخواستند از مصر به طرف شام بروند احتیاج به نور ماه داشتند و گرنه راه را گم میکردند) به حضرت موسی(ع) وحی شد که استخوانهای یوسف(ع) را از قبر بیرون آورد (تا وصیت او انجام گیرد) در این صورت، ماه را بر شما طالع خواهم کرد.
گفتند: پیرزنی آگاهی دارد. موسی(ع) دستور داد که آن پیرزن را که از پیری، فرتوت و نابینا شده بود، نزدش آوردند. حضرت موسی(ع) به او فرمود: «آیا قبر یوسف را میشناسی؟» پیرزن عرض کرد:آری. حضرت موسی(ع) فرمود:ما را به آن اطّلاع بده. او گفت: اطلاع نمیدهم مگر آن که چهار حاجتم را بر آوری: اول: این که پاهایم را درست کنی.
دوم: اینکه از پیری برگردم و جوان شوم. سوم: آن که چشمم را بینا کنی.
چهارم: آن که مرا با خود به بهشت ببری.
این مطلب بر موسی(ع) بزرگ و سنگین آمد. آن گاه او مکان قبر یوسف(ع) را نشان داد. موسی (ع) در میان رود نیل جنازه یوسف(ع) را که در میان تابوتی از مرمر بود بیرون آورد و به سوی شام برد. آن گاه ماه طلوع کرد. از این رو، اهل کتاب، مردههای خود را به شام حمل کرده و در آن جا دفن میکنند.[4] جنازه یوسف(ع) را (بنابر مشهور) کنار قبر پدران خود دفن کردند. اینک در شش فرسخی بیت المقدس، مکانی به نام قدس خلیل معروف است که قبر یوسف(ع) در آن جا است. حُسن عمل و نیکوکاری این نتایج را دارد که خداوند پس از حدود چهار صد سال با این ترتیبی که خاطر نشان شد، طوری حوادث را ردیف کرد، تا وصیت حضرت یوسف(ع) به دست پیامبر بزرگ و اولوا العزمی چون حضرت موسی(ع) انجام شود، و به برکت معرّفی قبر یوسف(ع) به پیر زنی آن قدر لطف و عنایت گردد.[5] آری، یوسف(ع) بر اثر پرهیزکاری و خدا ترسی، آن چنان مقام ارجمندی در پیشگاه خدا پیدا کرد که در روایت آمده: هنگامی که پیامبر اسلام ـ صلّی الله علیه و آله ـ در شب معراج، به آسمان سوم رسید، یوسف(ع) را در آن جا به گونهای دید که: «کانَ فَضْلُ حُسْنِهِ عَلی سایرِ الْخَلْقِ کَفَضْلِ الْقَمَرِ لَیلَهِ الْبَدْرِ عَلی سایرِ النُّجُومِ؛ زیبائیش نسبت به سایر مخلوقات، همانند زیبایی ماه در شب چهارده نسبت به ستارگان بود.»[6] [1] . یوسف، 103. [2] . یوسف، 111. [3] . مجمع البیان، ج 5، ص 262ـ266. [4] . علل الشرایع، ص 107؛ بحار، ج 13، ص 127. [5] . در بعضی از روایات نقل شده که پیامبر اسلام ـ صلّی الله علیه و آله ـ در سفری در بیابان به چادر نشینی برخورد، چادر نشین حضرت را شناخت، بسیار پذیرایی کرد. هنگام خداحافظی، رسول اکرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ به او فرمود: هرگاه از ما چیزی بخواهی از خدا میخواهیم که به تو عنایت کند؛ او در جواب گفت: از خدا بخواه شتری به من بدهد که موقع حرکت، اثاثیه خود را بر آن بگذارم و چند گوسفند به من عطا کند که در این صحرا آنها را بچرانم، و از شیرشان استفاده کنم. حضرت آنها را از خدا تقاضا نمود. خداوند هم تقاضای حضرت را برآورد. در این هنگام رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ به اصحاب خود رو کرد و فرمود: ای کاش این مرد نظر و همتش بلند بود و مثل عجوزه بنی اسرائیل، خیر دنیا و آخرت را از ما میخواست تا آن را از خدا میخواستم، و خدا به او میداد، اصحاب تقاضای بیان قصه عجوزه بنی اسرائیل را نمودند. حضرت داستان عجوزه را به طور مشروح برای اصحاب شرح دادند. در این روایت است که آن عجوزه سه حاجت خواست و برآورده شد: 1. جوان شود 2. همسر موسی گردد 3. در بهشت هم همسر موسی باشد (به نقل از حیاه الحیوان دمیری). [6] . بحار، ج 18، ص 325. [1] . یوسف، 103. [2] . یوسف، 111. [3] . مجمع البیان، ج 5، ص 262ـ266. [4] . علل الشرایع، ص 107؛ بحار، ج 13، ص 127. [5] . در بعضی از روایات نقل شده که پیامبر اسلام
کلمات کلیدی: آخر و عاقبت حضرت یوسف علیه السلام
|
|
| مشخصات نویسنده |
| آرشیو وبلاگ |
| صفحات وبلاگ |
| مطالب اخیر |
| موضوعات وبلاگ |
| لینکستان |






