| به یاد پیمان ابدی |
| ساعت ٥:٤٦ ب.ظ روز ۱۳۸۸/٢/۱٩ |
|
به یاد پیمان ابدی اینجا من هستم و آرزوی مزار و حسرت فاتحه !اینجا حتی جملهها هم با من غریبی میکنند ! اینجا چشمان خماری حسرت لحظهای خواب دارد ! اینجا دل میگوید و زبان مات میماند ! اینجا دلم از غریبی مینالد ! اینجا چشمانم از نگاهها خون است ! اینجا خانهام ، چالهای است تا در آن مچاله شوم و به انتظار فاتحهای ، چشمانم را بر هم بگذارم ، به امید آنکه اگر شب چشم گشودم همراه با مردگان دیگر هدیههایم را بشمارم و با آنها جام آمرزشم را سر بکشم !
اینجا ، روزها از گریه دروغین زندگان برای رفتگانشان بغضم میگیرد و شبها از شادی راستین این مردگان ، با شعف میگریم ! اینجا چشمانم به انتظار سراب واهی است ! اینجا انتظار است و انتظار ! انتظار چادر سیاهی که بر روی سنگ قبرم کشیده شود ! انتظار چشمان سیاهی که بغض کند ! انتظار قدمهای کفشی قرمز بر زیر چادر سیاه ! انتظار خش خش برگهایی که مستانه به دنبال چادر میآیند ! انتظار آن دستان گرم که اشکهایم را پاک کرد ! انتظار آن صورت زیبا که از ترس چشمهای بغض آلودم ، به زیر چادر پناه برد ! انتظار خندهای ، فاتحهای ، آمرزشی ! اما اینجا کسی نیست تا فاتحهاش تنم را بلرزاند ! اصلا اینجا فاتحهای نیست ! اینجا چادرها از دور میآیند ، یا نرسیده باز میگردند و یا به سادگی میگذرند ! اینجا چادرها سیاه است اما کفشها آن نیست ! اینجا چادرها سیاه است اما قدمها تند است ! اینجا چادرها سیاه است اما تنم را نمیلرزاند ! اینجا حتی سنگ قبری نیست تا جنازه متلاشی شدهام را مخفی کند ! اینجا قبرستان است ، دیار مردگان ، دیار آنهایی که روزی به سادگی گذشتند و روزی دیگر سخت به دنبال ردپایی ساده دویدند ! دیار آنهایی که روزی فراموش کردند و روزی دیگر آرزوی یادآوری خاطراتشان را داشتند ! اینجا قبرستان است ، دیار مردگان و شاید جایی برای فراموش شدگان !
کلمات کلیدی: به یاد پیمان ابدی
|
|
| مشخصات نویسنده |
| آرشیو وبلاگ |
| صفحات وبلاگ |
| مطالب اخیر |
| موضوعات وبلاگ |
| لینکستان |






