| سخنی با خواهران عزیز پیرامون مواجهه با نامحرم |
| ساعت ۳:٠٠ ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/٧ |
|
سخنی با خواهران عزیز پیرامون مواجهه با نامحرم
شنیدم که زمانی مردی بزرگوار با چشمی برزخی در گوشه ای از شهر قم می زیست. روزی همسر این مرد به بازار رفت. مرد عارف زمانی که همسرش به خانه برگشت ناگهان بر سر خود کوفت و فریاد وا مصیبتا سر داد و هیهات من الذله کنان سرش را به دیوار می کوفت. زنش تعجب کنان گفت: ای شیخ چه شده است تو را؟ - ای ضعیفه! تو را چه شده است که می بینم آتش از دست و ساعد و شانه و پشت تو فوران می کند؟!... ادامه مطلب...
کلمات کلیدی: سخنی با خواهران عزیز پیرامون مواجهه با نامحرم
|
|
| مشخصات نویسنده |
| آرشیو وبلاگ |
| صفحات وبلاگ |
| مطالب اخیر |
| موضوعات وبلاگ |
| لینکستان |






