خدایا! ما را ببخش، گناهانی که ما را احاطه کرده
و
خود از آن آگاهی نداریم،
گناهانی را که میکنیم و با هزار قدرت عقل
توجیه میکنیم و خود از بدی آن آگاهی نداریم.
خدایا! تو آنقدر به من رحمت کرده،
و آنچنان مرا مورد عنایت خود قرار دادهای که،
من از وجود خود شرم میکنم،
خجالت میکشم که در مقابلت بایستم،
و خود را کوچکتر از آن میدانم که در جواب
این همه بزرگواری و پروردگاری، تو را تشکر کنم
و تشکر را نیز تقصیری و اهانتی به ساحت مقدست میدانم.
خدایا! سالها دربهدر بودم،
به خاطر مستضعفین دنیا مبارزه میکردم،
از همه چیز خود چشم پوشیده بودم،
و آرزو میکردم که روزی به ایران عزیز برگردم
و همه استعدادهای خود را به کار اندازم.
خدایا! به انقلابیهای مصر و الجزایر و کشورهای دیگر
توجه میکردم که رهبران انقلاب بعد از پیروزی به جان هم میافتند،
همدیگر را میکوبند، دشمنان را خوشحال میکنند
و عدم رشدانقلابی و انسانی خود را نشان میدهند،
و من آرزو میکردم که در روزگاران آینده، انقلاب مقدس ایران
بوجود بیاید که، رهبرانش باهم متحد باشند،
خود را فراموش کنند، منیتها را کنار بگذارند،
وحدت کلمه خود را حفظ کنند و به انقلابیون دنیا نشان دهند
که انقلاب اسلامی ایران، آنچنان انقلابی است
که برخلاف همه انقلابها و همه مکتبها و همه کشورها،
خدا و مکتب و هدف، بر خودخواهیها و غرورها غلبه دارد
و نمونهای بینظیر در سلسله تکاملی انسانها به شمار میآید.
خدایا! آرزو میکردم که کشورم آزاد گردد
و من بتوانم بیخیال از زور و تزویر و دروغ و تهمت
و دشمنی و خباثت، در فضای آن به سازندگی پردازم
و هرچه بیشتر به تو تقرب بجویم.
خدایا! تو مرا عشق کردی که در قلب عشاق بسوزم.
تو مرا اشک کردی که در چشم یتیمان بجوشم.
تو مرا آه کردی، که از سینه بیوهزنان و درمندان به آسمان صعود کنم.
تو مرا فریاد کردی، که کلمه حق را هرچه رساتر برابر جباران اعلام نمایم.
تو مرا حجت قراردادی، تا کسی نتواند خود را فریب دهد.
برگرفته ازکتاب بینش ونیایش شهیدچمران