چند تجربه جالب از بشارت ظهور

تاجر مایه دار و ترس از ظهور!

دیروز در ماشین با یه تاجر مایه داری همسفر شدم ، هرچی مقاله سیدخراسانی رو طوری گرفتم که جلدش کمی توجهش رو جلب کنه! و در صحبت وا بشه  اصلا و ابدا !! همچین رفته بود تو نخ تماس تلفنی و خرید و فروش و تجارت که نگو!

آخرش دل و زدم به دریا گفتم من هرطوری شده باید این آدم را با مسئله بسیار مهم  نزدیکی ظهور آشنا کنم ، مدتی فکر کردم تا بالاخره راهش رو یافتم!  پرسیدم آقا ببخشید شما خبر نداری امروز صدا و سیما خبری از عربستان و پادشاهش نداده !! گفت نه چطور مگه ؟ به ما چه ربطی داره !؟ گفتم آخه مرگ این ملعون از نشانه های ظهوره ؟ گفت نه بابا ، گفتم اره( بابا !!)

شروع کردم احادیث عربستان و عبدالله رو براش گفتم و همچنین گفتم اوضاع خیلی مشکوکه و حکومت عربستان به بهانه بیماری ، عدم حضور عبدالله در مراسم حج رو توجیه کرده ولی معلوم نیست حقیقت چیه شاید این ملعون الان مرده باشه ، دیدم حساس شد!

آقا چند تا دیگه براش نشانه بسیار نزدیک بودن ظهور رو گفتم ، وقتی فهمید واقعا قضیه جدیه ، باور کنید یه دفعه همچین جا خورد و ترسید !! که من تعجب کردم! گفت یعنی ایران هم آشوب میشه! گفتم نه اتفاقا ایران در عصر ظهور از امن ترین جاهاست ، خیالت راحت!(به چپاولت مشغول باش!)

گفت در روایات نگفتن در عصر ظهور کجای دنیا از همه جا امن تره!! گفتم اتفاقا ایران

بنابر روایات همزمان با ظهور  یک جنگ جهانی عظیم بین غیرمسلمانها درخواهد گرفت همانند جنگ جهانی اول و دوم که صدها میلیون نفر و بنا بر روایتی یک سوم مردم بر اثر این جنگ جهانی می میرند( شاید منظور تعداد زیاد کشته ها باشه نه اینکه دقیقا یک سوم بمیرن) البته کشورهای مسلمان که تازه به دست امام زمان(عج) فتح شده با مدیریت الهی اون حضرت از این جنگ جهانی برکنار خواهد بود و به سلامت عبور خواهند کرد و شاید همین مسئله خودش یه عاملی باشه برای رغبت مردم جهان به اسلام و رهبر تازه مسلمین(روحی له فداه)

خلاصه این تاجر دنیاپرست وقتی که فهمید در زمان ظهور ایران و کشورهای اسلامی از همه جا امن تر خواهد بود ، یه نفس تازه یی کشید ولی من بعید می دونم از نزدیک بودن ظهور خوشحال شده باشه ، البته مختصری هم در موارد دیگه باهاش صحبت کردم از طرفدارای فرقه سبز و مستمعین بی بی سی و مخالفای دکتر بود ، باز الحمدلله تونستم فکر نادرست ترس از ظهور رو در این فرد اصلاح کنم.

بچه هیئتی و بی اهمیتی محض به مسئله ظهور!

سوار ماشین تهران – قم شدم دوتا آدم عادی مثل خودم ، یه روحانی و یه آدم هیئتی که راننده بود ، کاری نداشتم ، اول گفتم یه چرتی بزنم ، بعد گفتم بزار کمی بشارت ظهور بدم بعد ، این راننده که سنش به زور به 30 می رسید یه روضه گذاشته بود و معلوم بود که تمام راه رو هم می خواد روضه گوش کنه! حالا حق الناس چی میشه و شب عید قربان هم بود ، بماند (البته ما که از خدا مونه ولی رعایت حق دیگران لازمه) بعد از10 الی 15 دقیقه ای گفتم بزار اینها رو هم از نزدیکی ظهور با خبر کنم! مثل صبح دیدم پرسیدن از اخبار عبدالله ، بهترین بهونه س ! به این رفیق هیئتی گفتم لطفا این صدای روضه رو کمی کم کن ، اون هم کمی کم کرد ، البته فقط کمی!  گفتم از اخبار خبر ندارید؟ از عبدالله عربستان ، گفتند چطور؟ به ما چه مربوطه ؟ گفتم آخه مرگ این ملعون از علائم ظهوره و الان هم معلوم نیست زنده س یا نه و باقی قضایا ...

و بعدش هم  چند دقیقه ای از سیدخراسانی و ... صحبت کردم دیدم ، ظاهراً میلی برای شنیدن ندارن ، در دلم گفتم خود دانید من می خواستم یه خیری و خوبی به شما برسه اگه نمی خواید که هیچی! باور کنید این بچه هیئتی حتی یه کلمه حرف نزد نه سئوالی نه شوری نه اشتیاقی نه انشاالله آقا بیادی نه هیچی هیچی هیچی باز این پیرمرد عوام یه انشاالله و خدا کنه ای گفت و من خیلی متاسف شدم که بچه هیئتی که به ظهور اهمیت نده به کجا می خواد برسه و چیکار می خواد بکنه؟!

جالبه بدونید که اتفاقا صدای یکی از مداحای ضد دکتر رو هم گذاشته بود و از اون تیپ آدم هایی بود که الان اعتقاد دارند دکتر کافر شده و گمراه شده و ...  البته من خودم افتخار می کنم که بچه هیئتی ام و مختصر توفیقی که دارم رو فقط و فقط مدیون هیئت و دعای ندبه ام.

روحانی همسفر و خواب مصلحتی!

با این بچه هیئتی که حرف می زدم( و در واقع برای چند نفری که در ماشین بودن) این فرد بغل دستیم یه روحانی بود تقریبا همسن خودم، وسط حرفها ازش سئوال کردم حاج اقا شما در مورد سیدخراسانی چی می دونید ؟ گفت فقط می دونم که از نشانه های ظهوره! بعد شروع کردم به صحبت در مورد سیدخراسانی بودن مقام معظم رهبری(مدظله) یکی دو دقیقه بیشتر حرف نزده بودم که دیدم حاج آقا دارن خواب تشریف میبرن!! البته خواب مصلحتی! یعنی نمی خوام بشنوم! ما هم خیلی مغرور و از خود راضی ، تو دلم گفتم داداش خود دانی ، تو باید این حرفها رو برای مردم می زدی حالا خودت رو به خواب می زنی تا این حرفها رو نشنوی؟! ، فکر کردی چی من عقده حرف زدن دارم؟ حالا که نمی خوای بشنوی به ...  ما هم حرفمون رو تموم کردیم و تا خود قم یه دل سیر خوابیدیم ، وقتی بیدار شدم که نزدیک بود برسیم قم! واقعا این جور روحانی ها مایه تاسفند ، هرچند خیلی از روحانیون این طور نیستند ، خیلی ها از قشر معظم روحانیت از پیش روان عرصه بشارت ظهورن مثل استاد پناهیان و فدای استاد پناهیان چقدر این آدم نازنینه!

استاد پناهیان ، بشارت ظهور و گریه شدید در دعای عرفه دانشگاه تهران

روز عرفه امسال توفیق بود در دانشگاه تهران بودم ، یاد ایام جوانی بخیر!
عجب صفایی داشت این دعا مخصوصا که استاد پناهیان می خوند که عاشقشم ، حال استاد پناهیان خیلی عجیب بود ، بنده حدود 12 الی 13 سالی میشه که در مراسم مختلف از شب قدر گرفته تا عرفه و روز عاشورا میرم به مراسم استاد پناهیان ولی باور کنید دیروز یه حال دیگه ای داشت ، خیلی گریه می کرد ، خیلی زیاد ، به زور جلوی گریه اش رو می گرفت و دعا رو ادامه می داد و من که نمی تونستم مثل حاج اقا گریه کنم و حال داشته باشم ، فقط می تونستم که خودم رو سرزنش کنم ، عجب نازنینه این مرد

و چقده شلوغ بود دعا ، داشتم در فضای دانشگاه می رفتم به سوی مسجد ، این صدای استاد در کل فضا پیچده بود ، صدای گریه اش صدای حرفهای خودمونیش با خدا و امام حسین و ... و بعید می دونم که بعضی از این افرادی که با قیافه آنچنانی در حرکت بودن می تونستن حرفها و گریه هاش رو بفهمند والله اعلم

ولی عجب بشارتهایی می داد استاد ، وسط دعا و با گریه می فرمود که خدا دیگه داره آقا رو میاره و جشن چراغونی گرفته برای استقبالش ، این دلهای شما که این همه روشن و نورانی شده ، چراغ های خدا هستند در استقبال از مهدیش ، و یا می فرمود خدا برای اینکه تصمیم گرفته مهدیش رو بیاره در نتیجه داره خیلی ها رو کمک می کنه که خوب بشن و ... و جمعیت چه صفایی می کردن با صدای استاد ، با روضه هاش ، با درد و دلهاش با خدا و با بشارتهاش

جوان راننده ، عشق به ظهور و التماس شنیدن بشارت!

بعد از اینکه از ماشین قم – تهران پیاده شدم ، سوار یه تاکسی دربست شدم(برای اینکه عجله داشتم والا ما بچه مایه دار نیستم! ) ، با وجود اون تجربه بد و عدم علاقه اون روحانی و بچه هیئتی به شنیدن بشارت ظهور، زیاد حال بشارت نداشتم ، نمی دونم چی شد 5 دقیقه مونده به انتهای مسیر رفتم تو کار بشارت ظهور ، آقا این جوون اون قدر با عشق و علاقه و تعجب به حرفها گوش می کرد که کیف کردم ، سرحال شدم ، سرعت ماشین رو کم کرد و وقتی به مقصد رسیدیم ماشین رو همینطور نگه داشته بود و گوش می کرد ! فکر کنم می خواست چند ساعتی از این حرفها بشنوه!

منم یه 20 دقیقه ای براش گفتم از عبدالله گرفته تا حرف آیت الله بهجت و ... بصیرت خیلی زیادی داشت با وجود اینکه ساده حرف می زد ، می گفت من هر شب جمعه با این امید و آرزو می خوابم که اگر فردا ظهور باشه!! جزو یاران حضرت باشم! در دلم گفتم ماشاالله ، بابا تو که دست ما رو از پشت بستی ، التماس دعا داریم اخوی! خلاصه بعلت اینکه عجله داشتم خداحافظی کردم والا دوست داشتم ساعتها در این مورد صحبت کنم خیلی روحیه عالیی داشت ، ان شاء الله درد و بلاش بخوره تو سر اون روحانی نمایی که می گفت شاید ظهور یک میلیون سال دیگه باشه!!

عکس شهید همت و بهانه ای برای بشارت ظهور

تو مترو نشسته بودم ، گفتم چه کنم در این وقت ، یاد عکس شهید همت افتادم ، عکسی که 14از سال پیش تو جیبمه ، چند دقیقه ای بود که بهش زل زده بودم ، یه دفعه یه آقایی که زیاد قیافه ش نشون نمی داد اهل این چیزا باشه ، دیده بود من خیلی محو شدم ، بدون مقدمه گفت عکس شهید همته؟ گفتم آره شما از کجا می دونی!! گفت از شیشه دیدم! ، تازه فهمیدم که چقده رفتم تو حس !

و این بهانه ای شد برای شروع صحبت در مترو ، البته نه از نوع سخنرانی!! آرام برای یکی دونفر ، هرچند برخی ها هم همچین نگاه می کردن که انگار ما ارث پدرشون رو خوردیم! البته اشکالی نداشت ما که کسی رو نمی دیدیم!
آره صحبتها از شهید همت شروع شد ولی آخرش کشید به نزدیکی ظهور ، اون فرد سئوال کننده که شاید حدود 40 سالش میشد و با علاقه گوش میکرد پیاده شد و با یه جوون دیگه ای حدود 25 ساله که اون هم علاقمند بود بحث ادامه پیدا کرد ، البته این جوون مطالعاتی هم داشت در مورد نشانه ها ولی اندک بود ولی خب علاقه خوبی داشت ، هنگام خداحافظی هم آدرس سایت و کارت تبلیغ رو بهش دادم.

پیرمرد باصفا و سئوال از نشانه ها

یه پیرمرد خیلی باصفایی هست در محله و مسجدمون خیلی روحیه ش عالیه ، عاشق آقا و دکتره ، چقده در انتخابات خودش رو به در و دیوار زد و برای دکتر رای جمع کرد ، اون قدر از هاشمی و موسوی و خاتمی و کروبی متنفر بود که نگو ، پارسال یه خواب خیلی جالبی تعریف کرد می گفت به خاطر ناراحتی های شخصی و زیاد بودن مشکلات یه مدتی بود دعای " اَللّهُمَّ عَرِّفْنی نَفْسَکَ فَاِنَّکَ اِنْ لَمْ تُعَرِّفْنی نَفْسَکَ لَمْ اَعْرِفْ رَسُولَکَ اَللّهُمَّ عَرِّفْنی رَسُولَکَ فَاِنَّکَ اِنْ لَمْ تُعَرِّفْنی رَسُولَکَ لَمْ اَعْرِفْ حُجَّتَکَ اَللّهُمَّ عَرِّفْنی حُجَّتَکَ فَاِنَّکَ اِنْ لَمْ تُعَرِّفْنی حُجَّتَکَ ضَلَلْتُ عَنْ دینی " (که معصوم (ع) تاکید زیادی روی قرائت این دعا در آخرالزمان دارد و می فرماید این دعا انسان رو از فتنه ها آخرالزمان حفظ می کنه )؛ می خوندم ، یه شب خواب عجیبی دیدم ، دیدم همه مردم ریختن در خیابون و میگن آقا داره میاد ، من هم متعجب داشتم نگاه می کردم که ناگاه دو دست پایین اومد که کتابی در اونها بود و صدایی که گفت : این کتاب ظهور منه

بهش گفتم شاید تعبیرش این باشه که ظهور نزدیکه و با کتاب ظهور از علائم ظهور خبر دار شو

و یا خواب عجیب دیگه ای رو می گفت که فرد دیگه ای دیده بود می گفت در خواب :  از آسمون یه قرآن بزرگی اومده پایین و روش نوشته  " 4 " و همه مردم ایران انگار دور این قرآن جمع شدن!

البته دقت کنیم توجه بیش از حد به خواب خیلی مضره ، هرچند برخی از خوابها اشاره و کد و حرف داره ولی راه درست حرکت بر مبنای شرع و عقل و البته توجه در حد معقول به خواب و دریافتهای درونی و شخصیست
این پیرمرد باصفا هم خیلی به مباحث ظهور علاقه داره و سئوال می کنه وقتی در مورد وضعیت نامشخص عبدالله و اینکه معلوم نیست الان مرده است یا زنده ، مطلع شد ، خیلی خوشحال شد و خیلی دعا کرد برای فرج.

این هم چند تجربه بشارت ظهور بود که برای عزیزان عزیزتر از جان نوشتم ، کسانی که انشاالله قراره با تمام توان و جهاد همه جانبه موج بشارت ظهور رو در جامعه منتشر کنند.

در این لحظات مشرف بر ظهور هر گلی بزنیم به سر خودمون زدیم ، الان مبشر ظهور بودن ارزش داره و قیمیته والا یه مدت دیگه باور کنید تمام مردم از کوچیک و بزرگ  همه بشارت ظهور خواهند داد ، بشارت ظهور چیه ، نمی دونم می تونید از الان پارچه نوشته های روی در و دیوار شهر و محله تون رو ببینید یا نه ؟

" مهدی جان خوش اومدی " ،" یوسف زهرا جانهایمان به فدایت" ، " مژده ای دل که مسیحا نفسی می آید " ، آب زنید راه را هین که نگار می رسد "  و نقل و شیرینی و شادی مردم رو ..

و ظهور بسیار بسیار نزدیک است ، آماده باشیم
آب زنید راه را هین که نگار می رسد    مژده دهید باغ را بوی بهار می رسد
نصرمن الله و فتح قریب و بشرالمومنین

علی اصغر

.......................................

- دوستان از الان باید بشارت ظهور رو تمرین کنیم تا به محض اینکه به لطف خدا بزودی زود خبر مرگ عبدالله ملعون منتشر شد بتونیم موج بشارت رو صد برابر تشدید کنیم ، از الان باید تمرین کنیم و آماده باشیم.

همانگونه که در پست قبلی هم عرض کردم یه تجربه بسیار تلخ هم داشتم از بشارت ظهور در یکی دوهفته گذشته که برای شناختن تفکری متحجر ، شنیدن دوباره اون خوبه :

چند روز پیش در مسافرت به تهران با یک روحانی نما هم سفر بودم که صحبتهایش در عین قدرت بیان بالا و دانسته های زیاد ، بسیار بسیار تاسف آور بود

بخشی از حرفهای او :

1- ظهور ممکن است یک میلیون سال بعد باشد !!!!!!!!!!! (برخلاف بشارت اکثر بزرگان)

2- برخی از تندروها القابی به رهبر می دهند که رهبر خودشان هم راضی نیستند( مثل نائب امام زمان و امام خامنه ای و ...)

3- حرف آیت الله بهجت  مبنی بر نزدیک بودن ظهور برای من سند و دلیل و حجت نیست! ایشان باید برای حرف خود دلیل می آوردند!

4- پرداختن به نشانه های ظهور مهم نیست!

5- روایت عبدالله عربستان روایتی قابل استناد! نیست زیرا معصوم اینگونه سخن نمی گوید که اگر فلان چیز را تضمین کنید من فلان چیز را تضمین می کنم! ( این در صورتی است که بزرگانی چون علامه کورانی و محققین دیگر این روایت را معتبر دانسته و بدان استناد کرده اند!)

6- و ...

این در صورتی بود که فرد مذکور از قدرت بیان و استدلال بسیار بالایی هم برخوردار بود ، در نظر بگیرید با مرگ عبدالله ملعون و تشدید ده برابری موج بشارت ظهور چنین مارهای خوش خط وخالی چه خواهند کرد کسانی که خدا آنها را به خاطر عدم ایمان به وعده الهی لعنت فرموده ولی سحر زبان و بیان آنها می تواند عده ای را گمراه کند.

ماخذ : ظهور بسیار نزدیک است

/ 1 نظر / 10 بازدید
SAM

پرسید: چه می کنی؟ گفت: در انتظار فرج نشسته ام. گفت: در انتظار فرج بایست....